سرزمين مهر         

 

سرزمين مهر و مهرانگيزها
چار فصلت طبله‌ي گلبيزها
بسته شد بازار شكّر ريزها
ديده‌اي غوغايِ رستاخيزها
گه بهارت گشت چون پاييزها
هيبتِ شاپورها، پرويزها
رخش‌ها، شبرنگ‌ها
(1)، شبديزها(2)
كنده شد سرچشمه كاريزها
(3)
خصمت از آن ساخت دستاويزها
گنج‌ها بردند آن ناچيزها
از بد و نيرنگِ  ناپرهيزها
حمله‌ي تيمورها، چنگيزها
تيز چنگالان و ناخن تيزها
خون فشاند از ضزبت مهميزها
(4)
ماندي و رفتند آن خون‌ريزها
                                                  /

 

مهربانا مام مهرآميزها
چار سويت سرو و كاج و ياس و گل
شاعرانت بس كه شكّر ريختند
بارها در هستي جاويد خويش
گه زمستانت نكوتر از بهار
لرزه‌ بر اندام قيصرها فكند
هر كجا از خود اثر بگذاشتند
هر كنارت از هزاران سال پيش
هر چه با تدبير آوردي به دست
زآن ‌همه گنجينه‌هاي بي‌شمار
آتش روشنگرت خاموش شد
ديده‌اي با ديدگان اشك‌بار
چنگ و دندان بركشيدندت به روي
اي سمندِ پرتوان گه پيكرت
باز بر پا ايستادي استوار
                                                 
/

1-  اسب سياووش

2- اسب خسرو پرويز

3- قنات آب

4- فلزي كه به چكمه‌هاي اسب سواران نصب است