|
دامنت سرشار از عطر گل و
اسپرغم(1)
است
فرّ و فرهنگ كهنسال تو فخر عالم است
چون تو از انديشههاي مهرپرور ملهم است
هر چه از فرّ گرانقدرش سخن گويم كم است
بر زمينش جاي پاي سام و زال و رستم است
نامشان با نام ايراني و ايران با هم است
سرزمين تو مسير جادهي ابريشم است
نزد هر آگاهي آسان با خراسان توأم است
گرچه در اين راه طولاني بسي پيچ و خم است
بيگمان همسايه با همسايه يار و محرم است
چرخ گردون زير بار همدلي پشتش خم است
راه مشهد تا تجن بر حلقهي آن خاتم است
شاهراه دوستي هست و بنايش محكم است
در ره بالندگي با آرماني مبرم است
اين چنين سازندگيها در خور مُلك جم است
زانكه از آغاز با فرّ و بزرگي همدم است
دوست از آن شاد و دشمن زين تغابن در غم است
آن گذرگاه كِي و گودرز و گيو و نيرم(3)
است
هر زماني آشنا با نغمه زير و بم است
بازگوي خاطرات جاده ابريشم است
ساختن در هر زمان بس دردها را مرهم است
زانكه ايراني ز آبادي ايران خرّم است
/ |
|
هان خراسان بزرگ انفاس تو عيسا دم است
اي خراسان عزيز، اي مهد قوم آريا
آسياي مركزي از روزگار باستان
بود «ايرانويچ»(2)
نام آسياي مركزي
در فضايش باز بنگر بر كمان آرشي
مرو و پامير و بخارا و سمرقند و خجند
اي خراسان بزرگ، اي مهد ايران كهن
اين زمان باز اي خراسان كردي آسان كار را
وصل كردي تا خليجفارس چندين خطّه را
تركمانان همرهي كردند با ايرانيان
كوته و نزديك شد زان كار، راه شرق و غرب
آسياي مركزي چون حلقهي انگشتري است
اتصال آن رهِ آهن ز مشهد تا تجن
اقتصاد كشور ايران و چندين سرزمين
جاده ديرين ابريشم ز نو شد ساخته
بوده ايران چون پلي در بين اقوام از نخست
باز از چين تا اروپا زان به هم پيوسته شد
آن ره ايران و توران بود در بگذشتهها
گوش تاريخ كهنسال تو از روز نخست
جاي جاي خاك ايران از دم مرز سرخس
ساختي آن را ز نو با دستهاي پرتوان
شاد و شادانست مام ميهن از كار درست
/ |