ايران و خليج فارس     

 

جان و سري مراست به قربانت
گوشم بُود هماره به فرمانت
دل را سپرده‌ام به گروگانت
هرگز نمي‌دهم ز كف آسانت
بر سفره تو بودم و مهمانت
عمريست خورده‌ام نمك و نانت
سُتوار و سخت، پايه و بنيانت
بنهاده‌ايم در خَمِ چوگانت
ما نگسليم رشته‌ي پيمانت
آنك سه قاره بود به فرمانت
(1)
بودند هر دو حاجب و دربانت
دستان سام و سام نريمانت
ياد آورم ز رستم دستانت
تك بوته‌هاي خار بيابانت
بويِ گلابِ قمصرِ كاشانت
دامن كشان نسيمِ بهارانت
بازار ميوه و گل و ريحانت
پاييزِ برگ‌ريزِ زرافشانت
خورشيدِ گرمتابِ زمستانت
تا رستخيز در رگ و شريانت
پرتوفشان به صحنِ شبستانت
هستند اخترانِ فروزانت
مست از ميِ تواَند و غزخوانت
هستند لاله‌هاي گلستانت
آموختند درس‌ها به دبستانت
برده‌ است ره به چشمه‌ي حيوانت
بُن مايه‌هاي ريشه‌ي عرفانت
اي كوه عشق لرزه بر اركانت
در هم شكست تُندر و توفانت
چون كودكي نشسته به دامانت
باشد گواهِ روشن عنوانت
بر روي كتيبه‌ي ايوانت
(5)
از عهد داريوش جهان‌بانت
هستند جاودانه ثناخوانت
شُكر آورد به درگهِ يزدانت
هستند پاره‌هاي تن و جانت
تاريخ پير شاهد برهانت
بادا خدا هميشه نگهبانت
                                                         /

 

ايران، قسم به مهر درخشانت
چشمم بُود هميشه به تو روشن
پيوسته نام تو به لبم جاريست
بَر بسته‌ام چو سخت به تو پيوند
بس روز و شب به هفته و ماه و سال
كِي بِشكنم ز سفره نمكدان را؟
از ديرباز بوده و خواهد بود
در گيرودار حادثه‌ها سر را
گر بُگسلد زمانه ز ما پيوند
روزي تو حكمران جهان بودي
خاقان چين و قيصر روم آن روز
پروردگارانِ بوم و برت بودند
بر پهلوانيَت چو بينديشم
در چشم دل، چو سرو و سمن زيباست
از خاكِ مشك بيزِ تو برخيزد
گويي كه از بهشت برين آيد
گرم است از حرارت تابستان
نقاشِ چيره‌دستِ هنرمنديست
نور و اميد و شور و توان بخشد
جان‌مايه‌هاي شعر و ادب جاريست
علم و هنر دو شمع فروزانند
شيخ‌الرييس و سعدي و فردوسي
خيام و شمس و حافظ و مولانا
عين‌القضات
(2) و روزبه(3) و حلّاج(4)
رازي و سُهروردي و خوارزمي
فرهنگِ ديرپاي تو خضرآسا
گسترده بيخ و بُن به هزاران سال
هرگز نيوفتاده ز توفان‌ها
كشتيِ فتنه‌هاي فراوان را
ايران تو مادري و خليج فارس
مُهرِ هزاره‌ها كه بر آن نقش است
اين نام كنده شد ز هزاران سال
«درياي پارس» خواند ورا تاريخ
امواجِ پرخروش خليج فارس
هر موج پاي كوبد و دست افشان
تنبِ بزرگ و كوچك و بوموسي
نام خليج فارس سزايِ تست
اي كشور فروغ اهورايي

                                                      /

1- اشاره به كتيبه بيستون

2- از عرفاي به نام ايراني كه متاسفانه دشمن فتواي قتل او را صادر و او را شمع آجين نمودند.

3- روزبه (ابن مقفع) پسر دادبه است.

4- منظور حيسن‌بن منصور حلّاج است.

5- در كتيبه‌هاي داريوش كبير نام درياي پارس بارها آمده است.