|
بر آسمان فروغي پهناور
آورد
كز ديدنش بشر به خدا باور آورد
شور و طرب به باختر و خاور آورد
ذرات خُرد را همه در چنبر آورد
آتش به نوبهار(2)
و به نوش آذر(3) آورد
موكب به سوي گنبد نيلوفر آورد
آن سرخ شعله را به دل مجمر آورد
چون روزِ پيش تاختني ديگر آورد
تا عمرِ روز را مگر آنجا سر آورد
ما را به يادِ قدرتِ بنيانگر آورد
كآن را درون طيفِ(4) جهانگستر آورد
جرمش اثر به جرمِ مَه و اختر آورد
آفاق را به حيطي(5) فرمان درآورد
گرمي و نور خود به زمين كمتر آورد
جان و روان به كالبد و پيكر آورد
گرمي و پرتوي خوش و جانپرور آورد
هر رستني برويد و برگ و بر آورد
سوزنده گردد و زِ دَمش اخگر آورد
مانندِ زورقي است كه با خود زر آورد
درد ظرف زر نهاده به گردش درآورد
آنست آشكار كه در مَنظَر آورد
بگرفت گردشي كه نه كس باور آورد
چون بر سپهر، پرتو كيهانفر آورد
گر افسرد حيات زمين را سر آورد
/ |
|
خورشيد چون ز جِيبِ(1)
افق سر برآورد
روشن كند ز نور خود آفاق تيره را
بِپراكَند چو پرتو زرين به هر طرف
اين چشمهي فروزان چون گُسترد شعاع
مانا كه دست پير مغان، در سپيدهدم
زرين سمندِ تيزروِ پهنهي فلك
پيش از غروب شعله فروزد به باختر
صبحِ دگر دوباره زند خيمه بر سپهر
از خاوران براند مركب به باختر
اين رفت و آمد است چو با برترين نظام
در پرتوش نهان بُود انوارِ رنگرنگ
تاثير مستقيم نهد بر همه جهان
زان پرتوي كه دارد در جرمِ پرفروغ
در فصل سرد كم شود انوار آفتاب
در روز سرد چون به زمين تابد از سپهر
اما چو فصل گرم شود، آفتاب نيز
از تابش شعاعش بر جسم سرد خاك
در فصل گرم همچو گدازنده كورهاي
اين اخترِ فروزان بر نيلگون سپهر
يا تودهي فشرده الماسِ سوده را
بس رازهاي اوست ز چشمِ بشر نهان
آن دم كه شد ز مبدأ خود در فضا رها
اَجرام آسماني گيرند از او فروغ
هرگز مباد مهر فلك را فسردگي
/ |
1-
گريبان
2- آتشكدهيمعروفي در بلخ كه
بعضيها آن را پرستشگاه بوداييها ميدانند
3- يكي از آتشكدههاي معروف در خراسان بزرگ بود.
4- نوار هفت رنگي كه نور پس از طي مراحلي تشكيل
ميدهد و آن هفت رنگ عبارتند از: سرخ، نارنجي، زرد، سبز، آبي، نيلي، بنفش
5- گستره، محدوده، قلمرو، خطه، پهنه