|
تاجي نهاده است نامش دماوند
هر پاره تيغش بُرز(2)
و خوشايند
در استواري بي مثل مانند
سوزِ درون را هر سو پراكند
سوزِ نهان را در سينه آكند
با ابر و خورشيد كردست پيوند
پوشيده بر تن رويين كژاغند(3)
گه بر دهانش تصوير لبخند
اندوه و شاديست با هم هماوند(4)
هر خاره سنگش لعل است و يا
كند(5)
غرق شكوفه است دي تا به
اسفند
گويي بر آتش ميسوزد اسپند
آوردها(6)
ديد چشم دماوند
كو اوستاديست پير و خردمند
رُخدادهايي نغز و فرهمند
گهوارهي زال پيرِ كيازند(10)
او را در
اين كوه افكند دربند
از زال خردش پيوند بركند
او را چو فرزند پرورد يكچند
اين سو و آن سو چون جُست فرزند
گُردي دلاور با فرّ و اورَند(11)
افكند برخاك، ديوان پُرفند
كوبنده همچون رويين پژاوند(12)
نزد خداوند خورده است
سوگند
نيرنگ و بيداد، افسون و ترفند(13)
بر گِردكان بُن(14)،
در مرو افكند
ايران زمين گشت از نو
توانمند(16)
وي مام فرخ باشي كرامند
رويينه(17)
بادا تيغت چو اَفرَند(18)
هر داستانت زيبا و دلبند
شيب و فرازت استوره و پند
اي آسمان بام جز داد مپسند
پشت و پناهت بادا خداوند
/ |
|
بر تاركِ ري البرزِ فرمند
تيغِ ستيغش(1)
بر آسمان شد
در پايداري بيتا و بيچون
بس روزگاران آتشفشان بود
چندين هزاره سرد است و خاموش
با آب و آتش بسته است پيمان
بر سر نهاده سيمين كُلَه خُود
گه بر جَبينَش آژنگ دوران
يعني كه گيتي از نيش و نوش است
هر پاره كوهش درّ است و گوهر
تير و اَمرداد چون شاخه خشك
هر گه كه البرز گردد مهآلود
پيكارها رفت بر كوه البرز
پژواك(7)
او را بنيوش(8)
از جان
زين كوهِ بشكوه(9)
شهنامه گويد
مهد فريدون جولانگه كي
چون كاوه آشفت بر جورِ ضحاك
سامِ نريمان در پايِ البرز
سيمرغِ پر مهر بر بامِ اين كوه
بعد از زماني سام دلاور
با مِهر دادار ديدش در اين كوه
در هفتخوانش رستم به البرز
بر فرقِ آنان گُرز گران كوفت
آري از آغاز البرز بشكوه
تا در ديارش راهي نيابد
زين جاودان كوه آرش كمان را
آن جايگه شد مرزِ دو كشور
اي كوه البرز بادا دلت گرم
آكنده
بادا ميغت(15)
ز گوهر
هر رويدادت شور و حماسه
پست و بلندت مانَد به اندرز
اي مهربان مام جز مهر مپذيز
افراشتي سر بر چرخ گردون
/ |
1-
قلّه و چكاد
2- بلند و برآمده و باشكوه
3- لباس ابريشمي كه رزمندگان قديم
در هنگام رزم زير زره بر تن ميپوشيدند
4- هم كاسه و هم ظرف
5- ياقوت
6- رزمها و نبردها و جنگلها
7- انعكاس صدا
8- بشنو
9- با فرّ و شكوه
10- بزرگ و داراي شكوه
11- بزرگي و شكوه و عظمت
12- چوبي كه گازران در قديم براي
پاك شدن لباس از چرك بر آن ميكوبيدند.
13- حيله و نيرنگ
14- درخت گردو
15- صاحب توان و زور و قدرت
16- ابر
17- ضد ضربه و آسيب ناپذير و محكم
18- درخشش و قدرت بُرّندگي شمشير