موزه ايران در آلمان(1)
 

آن كه به جانش بتافت نور خداوند
تا كه دو ملت شوند هم دل و خرسند
هر دو ز يك ريشه و نژاد و تبارند
سايه فكن شد چو مهرِ مام به فرزند
مانده ز قوميست آريايي و فرمند
كاخ هنر را به روزگار پي افكند
شيفته‌ي ميهنِ گرامي و دلبند
پيش حوادث سِتاده همچو دماوند
از دل و از جان دهد به خلق جهان پند
زانكه منم جاودانه گنج كرامند
برده گرو از دُرّ و زمرد و ياكند
(3)
مجمر و تنديس و ظرف و كوزه و آوند
(4)
از قدح و جام و جامه، خُود و كژاغند
(5)
ياره
(6) و انگشتري و طوق و كمربند
زاده‌ي احساس جان و دستِ هنرمند
شور فزايست چون بتانِ سمرقند
موزه و اشياء موزه هست خوشآيند
داده به آينده همچو سلسله پيوند
بر همه جان‌هاي پاك و شيفته سوگند
اوست نخستين پيام‌دار خداوند
چهر نمود و فروغِ مهر پراكند
تابش آن را نه تالي است و نه مانند
با خردش بيخ جهل را ز جهان كند
در همه‌ي عمر با تباهي و ترفند
(8)
گشته كنون سرفراز و راضي و خرسند
هست دلاراتر از شكوفه‌ي اسفند

                                                           
/

 

«گِرد گِروپ» آن بزرگ‌مرد خردمند
«موزه ايران» به پاي كرد به ژرمن
مردم ايران و ژرمنند ز يك اصل
فرّه ايران زمين به «موزه ايران»
آن‌چه در اين موزه گرد گشته به ايام
مظهر آن ملتي كه با خرد خويش
آينه‌ي مردمي نژاده كه بودند
قوم بزرگي طلايه‌دار
(2) تمدن
«موزه ايران» به نام نامي ايران
گويد كاي ديده‌ور به من نظر افكن
آنچه در اين‌جا به چشمت آيد و بيني
با تو سخن گويد از گذشته‌ي ديرين
همچو چراغيست رهنمون همه اشياء
بر تو نمايند خاطرات كهن را
هر يك از آثار موزه دُرّ گرانيست
بهر پژوهنده هر نگاره و نقشي
در نظر مردمانِ آگه  و دانا
«موزه ايران» گذشته‌هاي كهن را
زانكه نماديست از تمدّن و فرهنگ
گويدت ايران بجاست تا كه جهانست
آن كه چو خورشيد در سپيده‌ي تاريخ
تافت چنان مَه به شام تيره‌ي اعصار
ميهن زرتشتِ پاك بود كه روزي
مهد اَبَرمرد آريا
(7) كه ستيزيد
ژرمن و ايراني از گشايش موزه
«موزه ايران» در اين شكفته بهاران

                                                         
/

1- در هشتم فروردين 1372 موزه ايران در حومه‌ي هامبورگ با حضور عده‌ي زيادي از ايرانيان ساكن آلمان و آلماني‌هاي دوستدار فرهنگ ايران افتتاح شد. در اين مراسم عده‌اي از ايرانيان و آلماني‌ها به زبان فارسي يا آلماني سخنراني نمودند. از ايران هم بنا به دعوت دكتر گِردگِروپ استاد شرق‌شناسي و ايران‌شناسي دانشگاه هامبورگ موبد دانشمند شادروان فيروز آذرگشسب و اينجانب حضور داشتيم. زنده‌ياد موبد فيروز درباره گاتها صحبت كرد. اينجانب چكامه‌ي موزه‌ي ايران را در آغاز برنامه بازگو كردم. سپس چكامه‌ي ايران و زرتشت را نيز خواندم كه چكامه‌ي زرتشت بلافاصله به آلماني براي حاضران ترجمه شد. اين چكامه در همان موقع در جرايد مختلف منتشر گرديد. ضمناً چند سطر از اين چكامه را باز در چكامه‌ي ديگري به كار برده‌ام.

2- جلودار كاروان

3- ياقوت

4- نوعي ظرف

5- جامه ابريشمي كه زير زره بر تن مي‌كردند.

6- دستبند

7- اشاره به اشوزرتشت است.

8- لاف و گزاف و سخن بيهوده