|
كه اين يه گونهي تار
است و آن دگر چون پود
به تيغ حادثه آن را نميتوان فرسود
حقيقتي است مسلم بدونِ گفت و شنود
به گونه گونه بيان خانواده رشد نمود
چو گُل ز آب و گِل خانواده رشد نمود
به نزد اهل نظر، او ره خدا پيمود
اگر كه عشق نميبود خانواده نبود
ز خانواده و فرهنگ آريايي بود
به استواري بنيان خانواده فزود
فروغ عشق بيايد در آن سرا به وجود
ز هر كرانه برآيد شرار و شعله و دود
بسانِ ماه درخشان در آسمانِ كبود
بر اين درخت سزد گر سر آوريم فرود
كز استواري تو خانواده يابد سود
كه با بيان دلانگيز خويشتن فرمود
ميان آتش و دودش نميتوان آسود
به زير سقف چنين خانه، هيچكس نغنود
به جز گسستگي و زندگي رنجآلود
فرشتگان به در آن سرا برند سجود
/ |
|
به خانواده و فرهنگ
خانواده درود
چو تار و پود بُود استوار و پابرجاي
اساس جامعه بر خانواده بنهاده است
خدا ز روز نخستين كه اين جهان را ساخت
بشر هميشه نيازش به خانواده بود
كسي كه حرمت و پاس ورا نگه دارد
ستون محكم هر خانوادهاي عشق است
بزرگمرديِ كورش كه شهره شد به جهان
مقام بانوي ايران باستان بيشك
اگر كه خانه ز نور خرد بود روشن
از اين فروغ اگر خانهاي تهي گرديد
چراغِ روشن هر خانواده فرزند است
زنست ريشه و مرد است ساق و بر فرزند
به هوش باش زن اي ريشه درخت وطن
مرا به ياد بُود پند نغزي از استاد
گر اوفتد به سرايي شرار جهل و هوس
وگر كه رخت ببندد ز خانه پرتوِ عشق
ز جهل و كشمكش و گمرهي چه برخيزد؟
به خانهاي كه بود روح سازگاري و مهر
/ |