|
ساحل اروندرود و سايه خرمابُنان
آن همه از جان گذشتنها نگنجد در بيان
در بيان جانفشانيها فروماند زبان
زانكه گوش سر بُود بيگفته اينجا ناتوان
مام ميهن بس شهيد و كشته داد از بهر آن
تا تو خرمشهر ايرانفرّ بماني جاودان
نور چشم آن دو مام ديرسالِ مهربان
گرچه شد از جور دشمن ديدگانش خونفشان
بهر تحسينش سپهر پير بگشايد دهان
دردهايت چاره گردد با پزشك كاردان
همتي بايد فراگير و دو دست پر توان
باز بايد كرد آن ويرانهها را گلستان
سوي شهرش آيد آن آوارهي بيخانمان
باز بايد غمگنان گردند از نو شادمان
مرغكان بر نخلهاي سبز گيرند آشيان
سروهايش سر برافرازند سوي آسمان
نوبهارش از گل و نسرين شود رشك جنان
وز زمين و بوستانش گل برويد در خزان
باز در نوروزها آيد به سويش ميهمان
بازگردد مهرگانش پرنيان در پرنيان
باز از آن ساحل شود كشتي به درياها روان
باز بيني شور هستي را كران اندر كران
باز خرمشهر يابد شهرت و نام و نشان
باز خرمشهر گردد كامبخش و كامران
سوم خرداد، خرم باد بر ايرانيان
/ |
|
خُرّما، اي شهر خرّمشهر،
شهر قهرمان
شهر شور و حال جانبازان به جنگ اهرمن
گاه شعر و گفتهها را نيست ياراي سخن
در چنين حالي به گوش جان و دل بايد شنيد
از كف دشمن رها بخشيدنت آسان نبود
خون پاك لالهگون عاشقان بر خاك ريخت
وارثِ فرّ ز خاطر رفته عيلام و شوش
گرچه خرمشهر خونين شد به دست اهرمن
با همه خونين دلي فرياد پيروزي بود
گويد: اي فرزند ايران گرچه رنجوري هنوز
به كه هر ويرانه از نو باز آبادان شود
باز يابد، خانهها افراشت بر ويرانهها
كوشش ار گردد به پا و خانه گر گردد بنا
باز بايد خنده بر لبها شود نقشآفرين
باز بايد نخلها از هر كنارش سر كشد
گستراند سايه هر سو شاخه خُرمابُني
باز بايد بهمنش گردد چنان ارديبهشت
باز بايد در زمستان ياسهايش بشكفد
باز چون بگذشته گردد جاي گلگشت و سفر
باز، گردد نوبهارش چون پرند رنگ رنگ
باز كشتيها بيايد تا دَم اَروند رود
باز خون افتد به جريان در تن افسردهاش
باز خرمشهر بيند شادي و شور و اميد
باز غوغا اوفتد بر پهنه اروند رود
روز آزادي خرمشهر روز خرّمي است
/ |