|
مرا كرد ناديده شيداي تو
غرورآفرين بر بلنداي تو
سويِ قلهي آسمان ساي تو
ز ديدار آن بُرز(1)
و بالاي تو
چو حيران بماند از تماشاي تو
كه سايد سر از شوق بر پاي تو
بر آن قلهي جلوهافزاي تو
گشوده دهانيست، گوياي تو
به تو نقر شد نام مزداي تو
هماي صخرهي سخت و صماي(5)
تو
كهن خامهي عالم آراي تو
كه پرتوفكن شد ز سيماي تو
سخن گويد از فرِ والاي تو
گران بازوانِ تواناي تو
نمودار تاريخ و، گوياي تو
چه خوش راند فرمان در اقصاي تو
سكاها و آشور و كوشاي تو
به مقدوني و خوز و كرخاي تو
به بخشي ز يونان و مكياي تو
به رُخَج و آرمين و آرباي تو»
همه خادم حكمفرماي تو
مِهان مردمِ گيتي آراي تو
ز غصب گوماتاي(9)
بَدراي تو
كه بودند سرخيلِ اعداي(10)
تو
نمايد چو آتش سراپاي تو
كتيبه نگار تواناي تو
زهي بر دل و چشم بيناي تو
در آينده گفتار شيواي تو
بجا مانده نقشي به روياي تو
بسي خيمهها ديده صحراي تو
چو بشنيد چنگ نكيساي(12)
تو
نمودار چشم گهرزاي تو
هر آن لالهي سرخ و حمراي تو
كند رخنه در سنگ خاراي تو
نمود عاشق خويش و شيداي تو؟
نشاط آفرين باد صهباي تو
به خود آيد از بانگ هَراي(14)
تو
به نام بلند و دلاراي تو
/ |
|
هلا
بيستون شور سوداي تو
پر و بال انديشه بگرفت اوج
سبكبال پر زد عقاب خيال
بناگه پر و بال انديشه ريخت
سمند(2)
خيال از رَوش بازمانَد
به اعجاب بر درگهت ايستاد
زند بوسه هر صبحدم آفتاب
به چشمِ دلِ بخردان هر شكاف
تو هستي بَغِستان(3)
ديرينه سال
ز دورانِ ديرينه آيينهايست(4)
فرازي ز تاريخ ما را نوشت
چراغيست آن سنگ بنوشتهها
گران سنگ بنوشته داريوش
گرفته در آغوش آن قطعه را
بر آن حك شده نام بس مرز و بوم
شهنشاه بيدار دل داريوش
«به خوارزم و پنجاب و بلخ و هرات
به سومالي و مصر و فاو و عدن
به سند و به بابل به سُغد و زرنگ
به پيشاور و ليدي و پارتيا
همه زير فرمان ايران بُدند
در آن حك(6)
بشد نام شش خاندان
بگفتي ز كامبيز(7)
و از برديا(8)
به تو نام نُه شورشي نقش شد
سرافراز كوهي و در چشم خصم
بسي رويداد زمان را نوشت
بشر را به شادي شدي رهنمون
شود نقش بر طاق گردون سپهر
چه شد فرِ ديرين كه از آن هنوز
تويي مهد پرويز و شبديز(11)
او
سحر زهرهچنگش ز حسرت شكست
روانست بر دامنت چشمهاي(13)
بود خونِ فرهادِ گلگون كفن
چه شد تيشهي كوه كن؟ تا كه باز
كجا رفت شيرين كه فرهاد را
چنان بادهي كهنه شورافكني
ز ايران بگو بيستون تا جهان
درود همه عاشقان وطن
/ |
1- قد و قامت و
بلندي و شكوه و بزرگي و زيبايي
2- سمند، اسب تيزرو
3-بغستان يا بهستان نام قديمي بيستون
است. بغ در زبان اوستايي به معناي خداست. كلمه بغداد كه به معناي خدا ميباشد از
همين واژه گرفته شدهاست.
4- اشاره به اينكه در كتيبه مزبور
داريوش نخست و پيش از هر چيز از اهورامزدا و دادههاي خداوند يكتا و قلمرو وسيع و
پهناور خود و همچنين دشمنان و دوستان خود ياد ميكند.
5- سنگ سخت و نشكن و مقاوم
6- كتيبه بيستون كه مفصلترين و
معروفترين كتيبه جهان است به وسيله يك نفر افسر انگليسي به نام راولينسون در سال
1837 خوانده شد و اين كار تا 1847 ادامه داشت. در اين كتيبه كه شش هزار متر درازا و
ست تا چهار متر پهنا دارد داريوش شرح حوادث مهم زندگي خود و پيروزيش را بر گئوماتا
و بر ساير مخالفين كه مهمترين آنها نه نفر بود و نام شش خاندان بزرگ پارسي را كه
يار و حامي داريوش به شمار ميرفتند و از چندين ساتراپ نشين (استان امروز) به سه زبان
پارسي باستان، ايلامي، بابلي با خط ميخي نام ميبرد و از قلمرو پهناور خود به ترتيب
ذكر ميكند اين ساتراپ نشينها كه در ايران كنوني، هندوستان، افغانستان، چين،
آسياي ميانه، و ماورالنهر، اورال و قسمتي از روسيه امروز، آسياي صغير، ارمنستان،
شرق اروپا، شمال آفريقا، عراق، تركيه، عربستان، جزاير خليجفارس، بحرين ، عمان و
جاهاي ديگر واقع شدهبود، پهناورترين قلمرو حكومتي در دنياي كهن ميباشد. اسامي آن
ساتراپنشينها را در اين شعر تا جايي كه توانستم آوردهام.
7- كامبيز يا كمبوجيه پس بزرگتر كورش
كه پنهاني برديا را كشت.
8- برديا پسر كوچك كورش و برادر
كمبوجيه
9- گوماتا مغي از خاندان ماد بود و
او از كشته شدن پنهاني برديا به دست كمبوجيه آگاه بود چون كمبوجيه براي تصرف مصر از
پارس و مركز حكومت دور شد و مدت طولاني در سفر ماند از فرصت استفاده كرد و خود را
برديا پسر كورش ناميد و مدتي به اين نام بر اريكهي قدرت هخامنشيان تكيه زد.
كمبوجيه چون از اين رويداد آگاه شد خودش را از شدت غم و اندوه كشت وليكن بالاخره
راز گوماتا فاش شد و به دست داريوش و چند خانواده نجيب پارسي منكوب گرديد و داريوش
پس از او به سلطنت رسيد.
10- دشمنان
11- اسب معروف خسرو پرويز
12- نكيسا همچون باربد از موسيقي
دانان و خُنياگران بنام زمان خسروپرويز است.
13- با توجه به اين چشمهي آب كه
نمودار بركت آناهيتاست و كوه بيستون كه هر بامداد خورشيد نخستين پرتو خود را
بر آن ميگسترد بغستان يا بيستون در زمان قديم و دوراني كه مهر و ناهيد مورد
پرستش و اعزاز بودند در بين ايرانيان جايگاه بس رفيعي داشته و جاي مقدسي بوده است و
معني واژهي بغستان به معناي جايگاه خداست.
14- صداي بلند و رسا، به صداي ترسناك
حيوانات درنده نيز اطلاق ميشود.