داوري(1)
 

تا دهي سامان به ناساماني و ناباوري
بر سياست‌پيشگان كمتر رسد يزدانفري
گفته‌هاي نيك و نغزت را به كردار آوري
برگزيدندت به روز انتخاب و داوري
پاس مردم باوري‌ها باشد از نيك‌اختري
به كه بر اين عاشقان با ديده‌ي جان بنگري
بود افزون بايد آن را مهر ايران بشمري
نيكنامي را به پاس نيكمردي در خوري
«قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهري»
انتظار ملتي را مي‌كند ياد‌آوري
جرعه‌اي نوشان ز راه مهر و مردم پروري
مزرع خشك وطن را همچو ابر آذري
تا نمايي دردها را چاره و درمانگري
پايه‌هاي دولتت در كارهاي كشوري
هست در اين ره كنون آماده فرمانبري

باشد ايران اولين گهوار انسان محوري
بوده ايران شهره در آزادي و دانشوري
شد زبانزد آن زمان ايران به داد و دينوَري
اين بود در نزد اهل دل نشان برتري
بر جهان باستان، بنمود ايران سروري
با فروغ نيكي و دانايي و خودباوري
دل نسوزاند براي كشور ما، ديگري
هست بر فرزند واجب پاس مهر مادري
آرمانت باد داد و نيكي و كارآوري
فرصت از كف مي‌رود با دور چرخ چنبري
هست پاداش چنين ملت عدالت گستري
راي مردم نيست هرگز بي‌دليل و سرسري
پيش آن ناچيز باشد پايگاه قيصري
ليك آسان رفت از كف، قدرت اسكندري
دارد از كابينه‌ات چشم اميد و ياوري
بايد از هفتاد خوان با همرهانت بگذري
مي‌شود پنهان از آن انوار مهر خاوري
ثبت گردد بر رواق گنبد نيلوفري
مي‌شود هر لحظه با ميزان وجدان داوري
بر سپهر نيلگون با آن‌همه پهناوري
گفته را آراست «توران» با «دُرِ لفظ دري»

                                                         
/

 

«خاتمي» ملت گزيدت از پي سامانگري
حاكم دل‌ها شدن كار اَبَرمردان بود
مي‌شوي محبوب دل‌ها گر كه با فرّ خرد
بيشتر از بيست ميليون مردم ايران زمين
باور مردم تو را بگزيد در اين آزمون
مردمان از جان و دل دلداده‌ي آزادييند
اعتماد و باور از سوي جوانان و زنان
خادم ايران و ايراني چو باشي آن زمان
راي شورانگيز مردم، شورها انگيخته است
آري اين شور و شعور و راي بيش از انتظار
اي كه فرزند كويري، تشنگان خسته را
گر تواني در سراب تشنه كامي‌ها ببار
مردم ايران تو را از بهر آن بگزيده‌اند
دين و داد و شادي و آزادي و اميد باد
گوشِ جان مردم ايران پي بهبود مُلك

چون تمدن‌ها نشينند از براي گفت‌وگو
اين سخن هرگز نباشد زاده وهم و خيال
تا نخستين دين يكتايي در ايران پا گرفت
اولين منشور آزادي ز كورش شد پديد
پرتو فرهنگ ايراني جهان را درگرفت
فرّ انسان‌ساز ايراني، تمدن‌ساز شد
بايد اكنون نيز ايراني بسازد ملك را
باشد ايران متدر و ما نيز فرزندان او
بهر سامان دادن و بهبود اين مام عزيز
وعده‌هاي نيك خود را به كه آري در عمل
از پيِ كار گران مردم تو را بگزيده‌اند
چشم آنان با اميد و هوشياري سوي توست
پايگاه مردمي آسان نمي‌آيد به دست
قدرت ملي كه در دل ريشه دارد ماندني‌ست
ملت آزاده با راي فراگيري كه داد
در ره بهروزي و پيروزي و سامان كار
توده‌ي ابري بپوشد چهره‌ي خورشيد را
نامه كار بزرگان با گذشت روزگار
كار هر نام‌آوري از سوي مردم موبه‌مو
سر خط كار بزرگان را نگارد چرخ پير
اين چكامه از زبان مادري ايراني است

                                                          /

1-  اين چكامه در روز ٧ خرداد 1376 همزمان با گزينش چشمگير و مردمي جناب آقاي خاتمي به رياست جمهوري سروده و چند روز پس از آن در روزنامه اطلاعات درج شد. بعدا چند سطر به آن افزوده گرديد.