|
به مهرورزي و نيكي و
پاكداماني
به سرزمين جهانبيني و جهانباني
كه كردهاند بر اين پهنه پرتوافشاني
كه شهرهاند و زبانزد به سخت پيماني
بر آن بلند ستيغ گشاده پيشاني
كه خيزد از نفسش نكهت گلستاني
كه برتر است و گرانتر ز گوهر كاني
بود عزيزتر از خاتم سليماني
نكرد چهره دژم روزهاي توفاني
به آشكار گهي و گهي به پنهاني
به لالهزار وطن لالههاي نعماني
كه بهر كشور ايران شدند قرباني
كه اين گذشت ز جانست و آن هوسراني
كه نااميد نشد در شبان ظلماني
كه باز مهر شود گرم پرتوافشاني
فروغ و پرتو انديشههاي انساني
بهجا نهاده، به از گوهر بدخشاني
كه شهرهاند به اعجاز در سخنداني
سپرد گوش، چنان كودك دبستاني
به سينهاي كه بر آن تافت نور يزداني
كه هر بهار كند در وطن گلافشاني
به آن هواي نشاط آفرين و باراني
كه چشم دوخته به ابرهاي آباني
كه بستهاند ره ديو ظلم و ناداني
فزون ز معجزه كردند، روز بحراني
كه بود روح بزرگ زنان ايراني
به مهرورزي و انديشههاي عرفاني
كه گشت كشور از آن چون پگاه نوراني
نمودهاند از اين بوم و بر نگهباني
به مازيار و ابومسلم خراساني
به رودكي و به فردوسي و به خاقاني
كه تافتند چنان روشنان كيهاني
كه فارغند ز انديشههاي شيطاني
در آن زمان كه وطن رفت رو به ويراني
كه پشت كرده به خودخواهي و تنآساني
نرفت در پي نام و بزرگ عنواني
به ديگران گهر و درّ عالم ارزاني
به دست ما نرسيد اين وطن به اساني
كه اوست كشور جاويد و، ما همه فاني
/ |
|
درود باد به ايران و روح
ايراني
به شور و شادي و آزادگي و علم و هنر
به مهر و ماه جهانتاب و اختران سپهر
به بيستون و به البرز و سوبلان(1) و سهند
به بند بند دماوند زير و بم ديده
به بوي مشك فشان نسيم جان بخشش
ذرود باد به هر ذرهاي ز خاك وطن
به چشم دل نگري چون به كشور ايران
چه فتنهها كه ز سر بگذراند و بر جا ماند
براي هر وجبش ريخت بر زمين خونها
درود باد به ان مادران كه پروردند
به عاشقان و به دلدادگان جان بر كف
گذشتن از سر و جان كار هر هوسران نيست
درود باد به ايراني هدفمندي
نبست چشم دلش را و تا سپيده نشست
به بخردان فزون مايهاي كز آنان ماند
به آن كسان كه بسي گنج جاوداني را
درود باد به گويندگان شعر دري
به هر كسي كه به فرمان اين كهن فرهنگ
به آن دلي كه در آن روشن است آتش مهر
درود باد به نوروز، جشن شادي و گل
درود باد به سرسبزي شمال وطن
به دشتةاي عطشناك و خشك و داغ كوير
درود باد به ايرانيان خودباور
چو كاوه و چو فريدون و چو آرش و رستم
درود باد به گُردآفريد نامآور
به سام و زال و سياووش و گيو و كيخسرو
به دورههاي غرورآور و تمدنساز
به آن كسان كه به هر پوشش و به هر رنگي
درود باد به يعقوب و بابك و حلاج
به بوعلي و به بيروني و به خوارزمي
به مولوي و به سعدي و حافظ و خيام
به خادمان نكوكار و عاشقان وطن
بر آن كسان كه بپا خاستند رستموار
درود باد به ايرانيان ايران ساز
به هر كسي كه پي خدمت است و خادم خلق
نصيب ما به جهان عشق و مهرورزي باد
من اين چكامه سرودم كه اهل دل دانند
روا بود كه بداريم پاسش از دل و جان
/ |