|
كه نيست در دل و در خاطرم به جز تو هوايي
ز ساكنين زمين نيستي بگو، ز كجايي؟
فرشتهاي، ملَكي، از مقربان خدايي
اگر ز موي شكن در شكن گره بگشايي
اگر چو مهر درخشان ز زير ابر درآيي
مُقدر است درآيي و خويش را بنمايي
/ |
|
قسم به نرگس مستت، به
چشم باده پرستت
تو اي فرشتهي رحمت، بدين جمال و مداحت
گمان بَرَم ز بهشتي، چو حور پاك سرشتي
چه قلبهاي سخنگو كه ريزد از سر هر مو
ز شرم، مه فكند سر، شود چو با تو برابر
فسانه گشت و قديمي حديث خانهنشيني
/ |