|
در چشم دلي چو باده در جام
نقشي ز شكوهِ دير بازي
آيينهاي از كهن زمانها
با آنكه كمي، ز بيش بيشي
پيداست ز ريشهي زبانت
يادآور خسرو و جَم و كِي
گر ساقه بريده ريشه برجاست
از شيوه و سنت نياكان
در كوي مُغان مي كهن هست
دريافتي اصل خويشتن را
پيشينهي ژرف و استوارت
هستند گواه ديرپاييت
پيداست شكوهِ باستانت
تنپوشِ زنان چو نقش ارژنگ
چون ماه دو هفته رفته بر اوج
پيوند كهن ز كف نداده
زين ياري و همدلي سرافراز
چون كوهِ گران بپا سِتاده
تا پاسِ وطن نگاه دارند
بيدار دلانِ روزگارند
بيگانه ز ننگِ بيسوادي
در حلقهي كوه چون نگيني
افراشته و بلند و نستوه(2)
بر سينهي دشمنان زده مشت
كاه و گِل كوچههاي تنگت
دژهاي بلندِ پر غرورت
يكپارچه عشق و شور و حالي
گلبرگ و گلِ شكوفه زاران
در ديده اهل دل بهار است
سرسبز و ستبر و سايهگستر
با سادگيَش چه پرشكوه است
زير و بم روزگار را ديد
زين روي هنوز پاي برجاست
لب بسته خموش و سرد و غمناك
هيهات ز دورِ روزگاران!
بر خاكِ تو خسته سر نهاده
رفتند به كوه و دشت و هامون
جان باختهاند روزِ پيكار
آبست و فضاي روشن و تاك
گويايِ گذشتِ روزگاران
خود هست نشان استواريت
وز سوگِ سياوشان نشاني
دلدادهِ حق و داد بودند
رفتند به اوج سرفرازي
در راه هدف، ز خويش بگذر
آزادگي و رهايي آموز
از ياد ببر گريستن را
مانند ستيغ سخت و نستوه
ماني به زمانه جاودانه
چون روح حماسه جاوداني است
آزادي و عشق و حقپرستي است
خون در تن زندگيست اين مرگ
زين روي هميشه جاودان است
اوج غزل خداپرستي است
با ديدهي دل به سويت آييم
بس راز ز ديرباز بينيم
/ |
|
ابيانهي لالهگون و گلفام
پيري و پر از هزار رازي
داري تو ز باستان نشانها
از خود نبريده، خويش خويشي
پيوند تو با گذشتگانت
گفتار تو، ساغرِ پر از مِي
از گويش مردمِ تو پيداست
نگسسته هنوز عهد و پيمان
هرچند سبوي كهنه بشكست
گر يافتي آن مِي كهن را
خون و رَگ و ريشه و تبارت
آداب و رسوم آرياييت
از پوشش و جامهي زنانت
سرپوش زنانه رنگ در رنگ
آزرم به چشمشان زند موج
آزاده زنان پاك و ساده
با مرد به كشت و كار انباز
مردان تو بخرد و نژاده
از جان به گذشته راه دارند
دانشور و دانشي تبارند
دلباختهي اميد و شادي
ابيانه شگفتي آفريني
گِرد تو حصارِ كوه در كوه
هر كوه ستاده پشت در پشت
ديوار و در و سرا و سنگت
آن پنجرههاي رو به نورت
يادآور اينكه ديرسالي
آرايه تست در بهاران
پاييز تو نقش پرنگار است
روييده ز دامنت صنوبر
«هينزا»(3)
كه كنار آب و كوه است
بودست مقام مهر و ناهيد
خود را چو به رنگ تازه آراست
آتشگهِ ديرسالِ هِرپاك(4)
گويد به زبان دل به ياران
سوي دگرت دو پاكزاده(5)
از پيش سپاهيانِ مأمون
هنگام نبرد با ستمكار
هر كس طلبد نشان از آن خاك
از هر طرفت كهن چناران
در سوگ حسين سوگواريت
تصويرگر سياوشاني
آن هر دو، دو پاكزاد بودند
با پاكدلي و پاكبازي
اينست پيام آن دو سرور
انسان به خود آ، خدايي آموز
درياب شكوهِ زيستن را
ميباش به پيش ظلم چون كوه
گر كُشته شوي در آن ميانه
آن مرگ نه مرگ زندگاني است
در مرگ شهيد خون هستي است
هان روي متاب از چنين مرگ
سرخيِ رُخ شفق در آن است
آن سوگ نه سوگ، شورِ هستي است
ابيانه تو را به جان ستاييم
تا در تو هزار راز بينيم
/ |
1- در تابستان 1369 روزهاي عاشورا و
تاسوعا كه در ابيانه مراسم بسيار زيبايي برگزار ميشود به اتفاق خانواده به ابيانه
رفتيم. اين شعر پس از اين سفر سروده و در جرايد چاپ گرديد. روستاي ابيانه كه در
ميان كوههاي سربرافراشته در نزديكي شهر نطنز و كاشان قرار گرفته يكي از نقاط ديدني
ايران است كه ويژگي مخصوص به خود دارد. رنگ خانهها و ساختمانها به علت گِل سرخي
كه در آن به كار رفته سرخ رنگ ميباشد و زباني كه مردم ابيانه با آن سخن
ميگويندمربوط به پيش از اسلام است. طرز پوشش زنان ابيانه نيز قديمي و زيباست.
مراسم تاسوعا و عاشورا در آنجا ديدني است. در اين دو روز زنان و مردان ابيانه
لباسهاي محلي و نو خود را بر تن ميكنند. عدهاي از مردم عقيده دارند اين مراسم
نشانگر سوگ سياوش است كه ريشه در حماسههاي شاهنامه دارد. در ابيانه زيارتگاهي است
كه «هينزا» ناميده ميشود. اين زيارتگاه در كنار كوه و چشمه آب قرار دارد و
ميگويند معبد آناهيتا و ميترا بوده است. امروز هم مردم روستا براي زيارت به آنجا
ميروند. در مركز روستا زيارتگاهي است به نام امامزاده، فضاي باز و روشن و حوض پر
از آب و درختان بلند تاك كه بر پايههاي چوبي بالا رفته و بر حياط و حوض سايه
افكنده، حالتي پرشكوه و روحاني به امامزاده ميبخشد. اهالي ميگويند دو تن از
برادران امام رضا
(ع) كه به دست ماموران مامون به شهادت رسيدند در آنجا مدفون هستند.
اهالي در آنجا مراسم سوگواري را به جا ميآوردند. كمي آن طرفتر آتشكده كهنسالي به
نام «هِرپاك» ميباشد كه اكنون خاموش و متروك است. در اطراف ابيانه دژها و قلعههاي
بلند و كهنسالي به چشم ميخورد كه نمودار قدمت ابيانه است.
2- نستوه به معني محكم و استوار و
تزلزل ناپذير
3- در نزديكي ابيانه كنار نهر آب و كوه زيارتگاهي
است كه مردم از روي اخلاص به آنجا ميروند اهالي محل ميگويند كه
سابقاً در آنجا معبد و زيارتگاه آناهيتا بوده است كه اكنون مردم آن را بيبي خاتون
يا سيدهخاتون ميگويند.
4- آتشكده «هرپاك» كه در روستاي
ابيانه هست سالهاي دراز روشن و گرم بوده ولي اكنون خاموش و درش بسته است.
5- مقصود زيارتگاهي است منسوب به دو
برادر بزرگوار امام رضا و فرزندان امام موسي كاظم كه رواق و حرم و صحن آن كاملاً
روشن و نورانيست.