|
بُوَد آدمي هم، دَد و
دام آن
غزال و شغال است و هم ميشوگرگ
كِشد ناتوان را چو صيدي به بند
درَد گرگ درّنده ناشتا
نهان مي شود ببر هم از هُژَبر(١)
شكار ضعيف است كارِ قوي
از او ديگرانند دل ريشتر
شود صرف خوبي و نيكي، نه شرّ
/ |
|
زمين است چون جنگلي
بيكران
در اين جنگلِ بيكران و بزرگ
هر آن كو قوي باشد و زورمند
غزال علفخوار را در چرا
گريزد همي گرگ از ترس ببر
شود هر ضعيفي شكارِ قوي
هر آنكس كه زورش بود بيشتر
خوش آنگه كه عقل و توانِ بشر
/ |