|
اي به فداي تو سر و جانِ
و تن
از چه گُلي در گِل تو ريختند
روح نوازي چو گلِ ياسمن
بوي گل سرخ دهد دامنت
چيست به ذرات وجودت نهان؟
كز دَمِ خورشيد فروزانتر است
دامن تو مهد سرآغازهاست
در نظر اهل دلي چون بهشت
كي بدهيمت به تمام جهان؟
مهد بزرگان و دليران تويي
نور بيفشاند بر اين آب و خاك
پرتوش افتاده بههر بوم و بر
راه به ژرفاي دلت يافته است
مظهري از نور جهانتاب اوست
كشور نوري و اميد و سرور
جز دهش و دادِ خداداده نيست
مست شدم مست مي روي تو
نان خورشي خوردهام از گندمت
در تو نمو كرده و باليدهام
شوربرانگيز دل و جان ماست
زادگه مردم نامي تويي
در ره حفظت بفشاندند جان
ظلم براندازي و تاريخساز
گوش دلم هست بفرمان تو
كرده مرا بسته مهر وطن
باز در آغوش تو گردم نهان
مشتي از اين خاك همايون شوم
/ |
|
با تواَم اي خاك عزيز
وطن
با چه گلابيت بياميختند
آيد از اجزاي تو بوي سمن
نرگس و شببوست به پيرامنت
هست ز وصف تو سخن ناتوان
گرمي جانت ز كدام آذر است؟
بند به بند تو پر از رازهاست
بوم و برت خرم و مينوسرشت
فرّ و شكوهي است به ذاتت نهان
خاك اهورايي ايران تويي
روز ازل مهر دلافروز و پاك
گرچه كه خورشيد پر از شيد و فرّ
ليك به تو از دل و جان تافته است
خاك تو آيينه مهراب(1) اوست
زين سبب از دوره بسيار دور
جذبه و گيرايي تو ساده نيست
اين كششت ميكشدم سوي تو
جام مغاني زدهام از خُمت
در تو بهاران و خزان ديدهام
هر وجبت خاك نياكان ماست
قبلهگه عارف و عامي تويي
مرد و زن و كودك و پير و جوان
بودهاي از روز ازل سرفراز
دل نتوان كند ز دامان تو
بسته مرا با تو هزاران رسن
چونكه به پايان گذرم زين جهان
تا كه ببوي تو دگرگون شوم
/ |