|
به
اندرز فرمود با دوستان
ز فرزانگيها بري ميشود
كه آلوده اخلاق و آزرم را
به گستاخي و سست عهدي فزود
روشهاي شايسته گرديد پست
بسا تازه نيكوتر از گوهر است
ز فرسودگي هيچ نايد به كار
بسان تن مرده در گور كرد
چرا بي محابا شود ريشه كن؟
به آزادگي دست يازي كنند
در اين آتش پر شرر دود شد
چه آداب نيكو كه بر باد رفت
يقين دان فزونتر برد سود وكام
كه در زير آنست نيرنگ و كين
/ |
|
شنيدم كه نهرو ز
هندوستان
تمدن گهي بربري ميشود
مخور گول اين پوشش نرم را
بسا خانمي و هرزگي را ستود
چه فريادها در گلوها شكست
نگويم كه هر كهنهاي برتر است
بسي كهنگيها در اين روزگار
ببايد چنين كهنه را دور كرد
ولي عادت خوب و رسم كهن
به نام تمدّن چو بازي كنند
بسا مهرورزي كه نابود شد
چه آزادگيها كه از ياد رفت
همان دم كه گويد به آزاده خام
حذر كن از آن سينهي مرمرين
/ |