|
از خس و
خار و ريا بيزار است
از تو اي مرد، وفا ميخواهد
دل و جانش ز صفا لبريز است
دلنواز است و نوازش خواهد
با تو اي مرد هم آواز شود
چو مسيحا، به تنت جان آرد
پر تو عشق به جانش افكن
هم تني بين دو همسر بس نيست
تا كه عشقي ابدي افزايد
نيكي و مهر اثر بخشتر است
عشق را خوب توان كرد ابزار
آرمان زن دانا زر نيست
يار او را ز ملك برتر كرد
شادي و عشق در آن خانه مجوي
/ |
|
زن دانا چو گل بي خار
است
پاكي و مهر و صفا ميخواهد
همچو گل پاك و نشاط انگيز است
از تو دلگرمي و سازش خواهد
تا كنارت چو گلي باز شود
به تو و عشق تو ايمان آرد
دل چون آينهاش را مشكن
مرد را بارتر از زن كس نيست
هم رواني و محبت بايد
ثروت و مال گهي بي اثر است
با نگاه و سخن و چهرة باز
زن آزاده پي گوهر نيست
مهرورزي و صداقت در مرد
روح زن گر كه برنجد از شوي
/ |