|
نشست او
پس از لحظهاي در برم
قفسهاي درّندگان باز شد
سگي راه ميرفت روي دو دست
درآمد به زانوي ، پيل دمان
دد شرزه با يك نگه رام بود
ددان را چرا غرّش و حمله نيست
بود رمز اين كار تدبير و مهر
كند بندهي خويش شمشير را
توانا كند پير دلخسته را
قوي پنجگان صيد دامش شدند
به خاك اوفتد گاو نر در برش
تو را يار گردند خلق جهان
بشر چون گريزد از اين دام و بند؟
ز هر بندي اين رشته محكم تر است
/
|
|
برفتم شبي سيرك با دخترم
شگفتي در آن صحنه آغاز شد
پلنگ سبك خيز بر جا نشست
سرافراشت زرافه بر آسمان
بسا شير، چون برّه آرام بود
بپرسيد دختم در اين شيوه چيست
به او گفتم اي دختر خوب چهر
كه آخر كند رام خود شير را
گشايد به يكدم در بسته را
بس آزاد مردان غلامش شدند
شود پيل پر زور فرمانبرش
ز مهر و ز تدبير و لطف زبان
ددان رام گردند در اين كمند
توان محّبت شگفت آور است
/ |