|
جان ما بادا فداي خاك
پاك ميهن ما
در جهان نابود بادا نام شوم دشمن ما
تا كه هر آلايشي پالايد از پرويزن ما
آفرين بر قهرمان ملي شير اوژن ما
شكر يزدان را كه زاغان را براند، از گلشن ما
حق ايران را گرفت او بهر مام ميهن ما
شد به يغما سالها با دست شوم رهزن ما
گشت كار «دارسي»(2)
دردا وبال گردن ما
اعتراضي بر نيامد از زبان الكن ما
مهر شادي پرتو افشان شد به روز روشن ما
روح ايران دوستي هم شد نماد بودن ما
لكه تحميل را بزدود از پيراهن ما
بود فريادي ز ژرفاي دل دردآكن ما
چون مسلم شد سندها و دليل متقن ما
زُهره هم شد همنوا با گفته شور افكن ما
زانكه هستي چارهساز بخرد و رويينتن ما
/ |
|
اي فداي خاك ايران كهن
جان و تن ما
باد ايران پايدار و جاودان راه مصدق
دست هر بيگانهاي بايد شود كوته
از ايران
بر همه ايرانيان فرخ ره و رسم مصدق
صنعت نفت وطن با دست او گرديد ملي(1)
دست حق آمد برون پرتوفشان از آستينش
نفت اين سرمايه ملي و ميراث خدايي
نفت ايران بس زمان تاراج شد از ملك ايران
نفتكشهاي تهي پر شد ز نفت خام ايران
روز پاياني اسفند است ميمون و مبارك
بايد اين صنعت دگر با دست ايراني بگردد
در پي احقاق حق ملي ايران، مصدق
آنچه را گفت آن جهان بين در ره احقاق ملت
دادگاه لاهه رأيش بود تائيد مصدق
در جهان افكند شور و شادماني آن حماسه
اي مصدق راه ايرانخواهيَت بادا گرامي
/ |