تهران كنوني         

 

اين بانوي پير، آن دلارا نيست
چون صبح بهار مستي‌افزا نيست
از كثرت دود شهر پيدا نيست
امروز ز پشت دوده رخشا نيست
مينايي و آبي و گهر زا نيست
شاداب و شكفته و شكوفا نيست
مانند گذشته‌ها فريبا نيست
چيزيست عيان كه جاي حاشا نيست
زين درد و بلا، دلي شكيبا نيست
جز كربن و سرب سينه فرسا نيست
زان رو كه دگر هوا مصفا نيست
بحريست كه ساحلش هويدا نيست
در شهر جز ازدحام و غوغا نيست
خودرو چه بسا كه راه‌‌پيما نيست
آلودگي هوا كه تنها نيست
افسوس كسي پي مداوا نيست
بهر چه كسي به فكر فردا نيست
واجب بود اين عمل، تمنا نيست
آن شهر تميز و پاك و زيبا نيست

                                                  /

 

تهران دگر آن عروس زيبا نيست
هنگام سحرگهان هواي آن
از دور چو ديده افكني بر شهر
خورشيد كه داشت تابشي زرفام
هنگام شب آسمان سربي ‌رنگ
برگ و گل و شاخه‌ي درختان نيز
البرز ز پشت پرده‌اي از دود
تهران شده بس بزرگ و گسترده
از خرد و بزرگ و پير مي‌‌نالند
هر دم كه فرو بريم در شش‌ها
افزون شده درد و رنج و بيماري
هيهات ز مشكل ترافيكش
از بوق و صدا و دود خودروها
بسته است ره بسي خيابان‌ها
هر سو نگريم، راه بندان است
از درد و خطر سخن فراوانست
ديروز گذشت هرچه بود، امروز
اي دولتيان به چاره برخيزيد
تهران غبار پوش و گردآلود
                                                 
/