|
از دل و جان تار و پود
فرش ايران شد پديد
كز سر انگشت هنربار نياكان شد پديد
گويدت روح هنر از روح ايمان شد پديد
چون جهان از بستگيهاي فراوان شد پديد
هان چنين ميراث پر ارجي از آنان شد پديد
چونكه هر نقشي از آن با دست جانان شد پديد
رنگ و طرح و نقش زيبايي كه در آن شد پديد
از زمان باستان و
صبح دوران شد پديد
از هزاران سال پيش از اين، در ايران شد پديد
گه ز كرمان گه ز تبريز و سپاهان شد پديد
از اراك و از قم و نايين و كاشان شد پديد
چونكه اين گل در وطن از گلشن جان شد پديد
اينچنين شعر تري از طبع «توران» شد پديد
/ |
|
تار و پود فرش ايران از
دل و جان شد پديد
اين هنر از باستان بودست در ايران زمين
بند بندش هست اندرزي به گوش بخردان
هر گره رازي بود بر بستگيهاي جهان
اين هنر ارث گرانقدريست از پيشينيان
پا چو بر آن ميگذاري با دل و جان بنگرش
روح زيبايي شناس مردمي آزاده هست
فرش «پازيريك» آن ناميترين فرش جهان
اين چنين فرشي كه همتايي ندارد در جهان
شد نمايان اين هنر از چند شهر ديرسال
فرشهايي چون خورنق بينظير و خوشنگار
فرش ايران جلوه بخش موزههاي عالم است
بر «حسينجاني» نماد داد و دين بادا درود
/ |