ايرانويج      
 

به ايرانويچ رفتم مهد آيين اهورايي
بديدم شانزده شهر
(1) فرهمند اوستايي
فروغ و شعله‌اش روشنگر رازي سپنتايي
كه اصل جان هستي بود و روح عشق و زيبايي
به آواي خوش مزدايي و آيين يكتايي
به نيروي ابر آگاهي و اوج توانايي
كه باشد ريشه و بيخ و بن آيين مزدايي
ببين با چشم دل «مزدا اهورا» را به هر جايي
بيانش مانتره
(2) بود و رسا در اوج شيوايي
وهومن نيك انديشي است روح عقل و دانايي
كه در معني بود برتر ز انفاس مسيحايي
چنان صبح بهاران شد به شام سرد يلدايي
سخن‌هاي پيمبر شد چو دريا در گهرزايي
ز هر سو آتش دين بهي در شعله افزايي
همه با هم يكي گشتند فارغ از من و مايي
همه بيگانه با غم، غرق در شادي و شيدايي
به هر جا بين آنان همدلي بود و هم آوايي
نه خودبيني نه خودخواهي نه خودكامي نه خودرايي
ز آيين اشوزرتشت بخرد در شكوفايي
نه جايي داشت بي‌كاري، نه سستي و تن‌آسايي
كه گويي سير مي‌كردند در افلاك مينايي
سمرقندي و پاميري و بلخي و بخارايي
نبايد داده‌ي «مزدا اهورا» را بيالايي
بسي دوران نمود اين دين در ايران حكمفرمايي
كه هم عصر «وداها»
(6) شد، نوشتار برهمايي
اثر بنهاد در اركان دين و كيش بودايي
كه از هر سو شنيدم ناله‌هايي از ني نايي
(7)
                                                                      /

 

شبي با شهپر انديشه در دنياي تنهايي
سحرگاهان، تاريخ بشر را درنورديدم
به هر آتشگهش بودي فروزان آتشي روشن
به چشم جان و دل در شعله‌هايش جذبه‌اي ديدم
از ايرانويچ، ايران كهن با من سخن گفتا
كه نظم آفرينش را اهورا آفريد از خود
«وهومن»، بهترين انديشه، بنياد خردورزي‌ست
«اشا» هنجار هستي هست و نظم عالم خلقت
اشوزرتشت آن را با خرد دريافت آنگه گفت با ياران
خرد در مكتب زرتشت جاي ويژه‌اي دارد
سه اصل نيك او بخشد به گيتي مهر و آرامش
ز فر بينش و گفتار شت زرتشت، ايرانويچ
از آن پس خاك ايرانويچ يك‌سر چون گلستان گشت
خراسان بزرگ و بلخ بامي را نورديدم
همه مردم يكي بودند در راه «فرِش كِرتي»
(3)
همه از ژرفناي دل اهورا را پرستشگر
همه با «انگره مينو»
(4) نبردي بي امان كردند
شده هم آرمان و هم‌دل و همراه و هم‌پيمان
همه فرغانه و مرو و خجند و بلخ و ري بودند
همه با كار و شور و مهر سرگرم كشاورزي
چنان مردم به نيكي و به شادي روي بنمودند
به راه راستي پيشي گرفتندي ز يكديگر
در اين آيين محيط زيست باشد داده‌ي مزدا
بسي مردم ز هر سويي به اين آيين گراييدند
سخن‌هاي اشوزرتشت نامش «گاتها»
(5) باشد
سه اصل دين زرتشتي كز آن برتر نمي‌بيني
از اين سير و سفر چون بازگشتم آن‌چنان بودم
                                                                 
/

1- در كتاب اوستا از شانزده شهر كه در آن زمان جزو كشور ايران بود و اكنون تنها دو، سه شهر از ايران است نام برده شده

2- مانتره: انديشه برانگيز

3- فرش كرتي:تازه گرداندن جهان

4- انگره مينو: بدي و نيروي شر

5- گاتها: گفته‌هاي اشوزرتشت كه بخشي از يشت‌ها در اوستا است.

6- وداها: كهن‌ترين كتاب در هند كه گاتها با آن همزمان است

7- اشاره به شعر معروف «بشنو از ني چون حكايت مي‌كند» مولوي معروف به «ني نامه»