|
گِرد و
مدّور و چرخانست
تغيير فصل و روز و شب از آنست
سيّارگان عالم كيهانست
برخاست، كاين به رغم كشيشانست
پيچيد كاين تباهي و عصيانست
گفتار نو، نه منطق و برهانست
در نزد ما مخالف ايمانست
راه گريز نيست اين به تو فرمانست
اين اشتباه در خور جبرانست
بازم زمين مدّور و گردانست
كالا براي رونق دكانست
/ |
|
گاليله گفت زمين، جِرمي
گردد زمين به دور خود و خورشيد
اين جسم گِرد گَرد مدّور چون
ناگه غريو خشم كليساها
فرياد دين برفت ز كف، هرسو
انديشههاي نو، دگرانديشي است
هر گونه گفته نو و بحثانگيز
يا توبه يا كه مرگ، گزين بنماي
گاليله در جواب كشيشان گفت
بهر نجات توبه كنم، امّا
هان پارهاي ز گفته دينداران
/ |