|
حق ناشناسي خود
نماد ناسپاسي است
بخشد به ايران و به ايراني هويت
با ژاژ و بهتان هيچگه خود را نبازيم
او با انيران خويش را دمساز سازد
حتي غم افزاتر ز توهين به مادر
بس ناروا و ناحق از بيگانه بشنيد
تا بگسلد از ريشه ايرانفرش، بيخ
زد ضربهها بر جسم و جان مام ميهن
با گفتههاي سست كاهد خويشتن را
بار و بر ايران ستيزي، خود گريزي است
چون خودگريزي بدترين دردي به جانست
هرچند با فرهنگ ما بيگانه بودست
دريابي آنگه روح ايرانباوري را
چشم و چراغ عالمي، ايرانزمين بود
بودند در اطراف اين مهر دلافروز
بخشد به ايران و به ايراني هويت
روح سه نيك سرمدي در آن نهان بود
نيكوتر از آن در جهان دري نسفته است
بنگر بر آن آثار با چشم جهانبين
بگشود چون شاهين به هر سويي پر و بال
با چنگ ناهيدش سرود مهر را خواند
هرچند دشمن كرد گاهي تركتازي
در كورهي ايام ايران پختهتر شد
بيند كه آن فرهنگ استمرار دارد
انگيزهي خودباوري در آن نهانست
ماندست از آن دوران ديرين يادگاري
صدها درود و آفرين بر اين بن و بيخ
از نيكي و مهر و خرد دارد نشانها
زيرا بشر بر مهر و نيكي پايبند است
سنگ نخستش نيز ايرانباوري بود
اي مهر عالمتاب، اي خورشيد خاور
/ |
|
توهين به ايران كهن حق
ناشناسي است
بگذشتهاي بِشْكوه و پر از ارج و عزت
از باستان بي گفتوگو ما سرفرازيم
هر كس به ايران كهن ناحق بتازد
توهين به ايران كهن باشد غمآور
مام وطن از دشمنان بس جورها ديد
بهتان شنيد ايران بسي در طول تاريخ
بيگانه بيگانه است گاهي بوده دشمن
اما چرا ايراني آزرد وطن را؟
توهين به فرهنگ كهن ايران ستيزيست
از خود گريزي آرمان دشمنانست
بيگانه گاهي فر ايران را ستودست
گر با درستي پي گزاري داوري را
آن دوره ايران بين شش كشور نگين بود
يونان و مصر و هند و چين و روم آن روز
بگذشتهاي با آنچنان فرهنگ و عزت
در باستان ايران دل گرم جهان بود
به زان سه اصل نيك و كوته كس نگفتهاست
بس موزه از آثار ايران دارد آذين
ايران ورجاوند و آن فر كهنسال
در آن زمان ايران به گيتي نور افشاند
آن ديرپايي داده ما را سرفرازي
تا اينكه ايران شام تاريكش سحر شد
هر كس كه او چشم و دل بيدار دارد
نوروز ما زيباترين جشن جهانست
اين جشن ورجاوند و زيباي بهاري
كوته بود از دامن آن دست تاريخ
اين باور فرهنگي از ديرين زمانها
چيزي كه در امروز هم دنيا پسند است
روح چنان فرهنگي انسان محوري بود
صدها درودت باد ايران جهانفر
/ |