ايزد «رشن» فرشته عدالت

 

هست با عدل و داد هم پيوند
چشم را بسته با لبان خموش
هست ميزان داد در دستش
با درستي و راستي همزاد
رشن را، چشم بسته دارد دوست
جز به آيين داد، خو نكند
حق هميشه است در برابر او
كرده پيراهن سپيد به تن
رنگ پاكي به گيتي خاكي است
دادورزي هميشه راه وي است
هيچ مهري به زور گويش نيست
پيش بيداد چون دماوند است
تا كه روح قضا شود راضي
مظهر داد شد كنون به جهان
شد نمودار داد در دنيا
مايه افتخار ايرانست
مظهر عدل و داد ايرانست
اي خدا، داد باد، در ايران

                                                /

 

رشن با قامت رسا و بلند
ايزد رشن بين مهر و سروش
ژرف بنگر به پنجه و شستش
اوست از باستان، فرشته داد
داور داوران كه حامي اوست
تا گرايش به هيچ سو نكند
حق تعالي است يار و ياور او
ايزد داد از زمان كهن
چون‌كه اين رنگ مظهر پاكي است
هر ستمديده در پناه وي است
زور و زَر را رهي به كويش نيست
او به اجراي داد پابند است
هست الهام‌بخش هر قاضي
اين نماد عدالت از ايران
ايزد رشن، بانويي زيبا
اين گزينش كه در خور آنست
اين زمان «رشن» ذوالفقار به دست
كاخ بيداد باد از او ويران

                                               
/