|
اين پير حماسه ساز دوران
را
گسترده به ژرفناي دوران بيخ
هر گه كه گسست از اين دو پيمانش
زيرا كه شد از خودش جدا ايران
بدتر ز هزار تيغ چنگيز است
آسيب به جان و بر روان آرد
با نوحه و ياس و غم همآوا نيست
تا اينكه بهسان كوه آهن گشت
سر خم نكند به پيش استبداد
با آن همه نعمت خدا داده
اميد به سينهها برانگيزد
ديدهست چه سيلها و توفانها
درسي به تمام سلطهجويان داد
اي آدمي سپنجي خاكي
ضحاك به دست كاوه شد در بند
هرگز نبود فسانه و ياوه
گاهي خوش و گاه ناخوشايند است
/ |
|
با جان
و دلم ستايم ايران را
ايران دل جاودانهي تاريخ
بر مهر و خرد نهاده بنيانش
گرديد به چشم جان و دل ويران
ويراني از درون غمانگيز است
كان ضربه به جسم و اين به جان آرد
ايران عزيز خُرد و نوپا نيست
بس قرن و هزاره از سرش بگذشت
در كورهي روزگار شد پولاد
ايراني هوشمند و آزاده
در پيش ستمگران به پا خيزد
ايران خجسته فر به دورانها
بنگر كه چگونه كاوه حداد
يعني كه مرو به راه ضحاكي
با آنهمه ظلم و قدرت و ترفند
استورهي دادخواهي كاوه
تاريخ هميشه بهترين پند است
/ |