|
سپاس و درودي فزاينده
باد
ورا، بوعلي هم شناسيم نيز
در آن شهر پيمود راه كمال
شد او سوي شهر بخارا روان
سوي «افشنه» حومه آن براند
چنان گوهري بر سر افسري
در او عشق و مهري خدا داده بود
خردمند و دانا و فرخنده چهر
نبوغي ز خردي بشد آشكار
چنان چشمهاي پاك و زاينده بود
بياموخت آن كودك نوجوان
كه آوازهاش شد از اندازه بيش
سر آمد بشد از همه همگنان
كه چشم فلك هم بر او خيره گشت
درخشيد و تابيد و افروخت او
گزيدندش از بهر كار گران
در او آنچه را در خودش بود، ديد
به دربار سامانيان راه داشت
رهي دور و دشوار را كرد طي
از آنان بسي مهرورزي بديد
پي ديدنش سخت بسته كمر
بشد ياور دوده ديلمي
ز جان و دلش رهنمون گشت و يار
چو از برترين آگهان بود او
گهي در سپاهان، گهي هگمتان
به شب از نگارش نياسوده است
به سال او جوان، در خرد پير بود
كز آنها دو دفتر بود شاهكار
كه جاويد كردست نام ورا
ولي آرمانش وطن سازي است
بسي از بزرگان ايرانزمين
چو ارج زبان عرب بود بيش
زبانزد بگرديد در روزگار
نوشتارهايش بياورد بر
ز «قانون» و ديگر نوشتار او
ز نورش دل و جان بيفروختند
نمودند تدريس از آن ديدهور
بود گوهري بر سر روزگار
چو او كم بود بيگمان در جهان
به هر كار خود باوري نامدار
اَبر مرد و انديشمندي سترگ
بگرديد بيمار و شد ناتوان
به سوي جهان آفرين بازگشت
ولي نام جاويد با خويش برد
در اين راه بگذشت از خويشتن
بود نام و آوازهاش جاودان
/ |
|
به
فرزند سينا، اَبَرمرد راد
كه شيخالرئيسش بناميم نيز
پدر بود از بلخ ديرينه سال
حكومت گزيدش به كار گران
چو چندي به شهر بخارا بماند
گزين كرد در «افشنه» همسري
«ستاره» زني نيك و آزاده بود
بياورد پوري چو تابنده مهر
از آن پور دُردانه روزگار
نبوغي كه هر دم فزاينده بود
علوم و فنون را در اندك زمان
چنان گشت مشهور در كار خويش
بلي پور سينا، همان نوجوان
به طب زمان آنچنان چيره گشت
علوم زمان را چو آموخت او
بزرگان دوران و نامآوران
ملاقات بنمود با بوسعيد
چو جان و دل و روحي آگاه داشت
ز خوارزم آمد به گرگان و ري
به ديدار قابوس و پورش رسيد
بزرگان ايران به هر بوم و بر
سرانجام بعد از گذشت كمي
به آن شهرياران ايران تبار
زمانها وزير شهان بود او
پزشك و سياستمداري جوان
چو در روزها با شهان بودهاست
به كار گران مرد تدبير بود
بسي دفتر از او بود يادگار
يكي هست «قانون» و ديگر «شفا»
گر آثار او بيشتر تازي است
در آن روزگاران رنج آفرين
به تازي نوشتند آثار خويش
به هر حال آثار آن نامدار
بسي قرن در قاره باختر
چه دانشوراني كز آثار او
پزشكي از آن بخرد آموختند
چه دريا دلاني كه در باختر
چه گويم از آن مرد ايران تبار
به هر دور و هر روزگار و زمان
حكيم و پزشك و سياستمدار
جز آن شاعر و فيلسوفي بزرگ
دريغا سرانجام در هگمتان
چو بگذشت عمرش ز پنجاه و هشت
اگر زودهنگام جان را سپرد
بود نام او افتخار وطن
كنون خفته در دامن هگمتان
/ |