|
واژهي دين از «دَئِنَه» آمده است
شور برانگيز و سپنتايي است
عشق و دلآگاهي و ايمان بود
نيكي و پرهيز ز هر كار بد
حاصل آن گمرهي و غم شود
تافته بر روح و دل و جان ما
محو شود نيروي اهريمني
بس در رحمت بگشايد به ما
نيست ره دين بخدا غير از اين
راستي و مهر و بيآزاري است
تيره و تاريك و تبه گردد آن
حاصل بيداري وجدان بود
پرتوي از روشني ايزديست
در همه احوال نگهبان اوست
/ |
|
گفت
چنين پير اهورا پرست
ريشهي اين واژه اوستايي است
معني آن نيروي وجدان بود
بار و برش پاكي و مهر و خرد
واي اگر پرتو آن كم شود
دين كه نماديست ز وجدان ما
روح بشر را چو دهد روشني
نور خدا راه نمايد به ما
راه خدا هست بهين راه دين
دوستي و نيكي و بيداري است
پرتو وجدان چو رود از روان
گر به دلي باور و ايمان بود
نيروي وجدان بشر سرمديست
دين هر آزاده كه وجدان اوست
/ |