|
بيش از آن، شاهراه زندگي است
گرچه از دورهاي كهن باشد
مي عرفان به جام دل ريزد
جز مي عاشقي به جامش نيست
هم دل آگاه، هم خدا نگر است
هم ابر دانش است مزدايش
بهترين دادهي اهوراييست
كار دشوار را نمود آسان
چشم جان و دلش جهانبين است
هست بهر سعادت بشري
روح آزادگي مراد وي است
راه او سهل و جاودان باشد
با فروغ خرد بر آن بنگر
به از آن كس دري نسفته هنوز
در پي نيكبختي بشر است
بس عزيز است تا به رستاخيز
ارج آن را اساس جامعه دان
كه به خوشبختي كسان كوشد
هست مقصود آن پيام آور
چونكه او يار و ياور مرد است
هست خشنودي و رضاي خدا
نظم و هنجار هستي است از آن
داده جاودان مزداييست
كه به هر دوره و زمانه نكوست
چون كشاورز با بشر يار است
به كز آلودنش كني پرهيز
هست دولت براي كار جهان
دين ز دنياگري سوا باشد
دوستي نيز ارمغان ويست
نزد او هست زشت و ناهنجار
هست واجب دفاع از ميهن
چهره بنموده است در عالم
در جهان جاودان و سرمدي است
به اهورا چنين دهد ياري
هست گفتار آن پيام آور
چون كه مردم همه بوند انسان
كه بود مهر ورز و سودآور
نبود برتري در اين آيين
پاسخش، دانش است و آگاهي
رنج و درد و تباهي آرد بر
چون تعاليم او جهاني هست
/ |
|
راه زرتشت، راه زندگي
است
سخنش برترين سخن باشد
فكر و انديشه را برانگيزد
جز بشردوستي پيامش نيست
با دل و جانش عاشق بشر است
آفريننده هست اهورايش
فكر نيكو هميشه مزداييست
چون ز يمن خرد هميشه توان
گرچه دينش كهنترين دين است
اين بشرخواهي و جهاننگري
مهرورزي چو در نهاد وي است
دينش از بهر اين زمان باشد
«گاتها» را به چشم جان بنگر
برتر از آن كسي نگفته هنوز
آن سه اصلش كه ژرف و مختصر است
خانواده به كيش اوست عزيز
اجتماع پايهاش بود بر آن
شهد خوشبختي آن كسي نوشد
پيشرفت و نوآوري بشر
زن در اين دين برابر مرد است
تازه گرداندن جهان همه جا
راستي با «اشا» بود يكسان
شادي و خرّمي اهوراييست
كار و سازندگي سفارش اوست
كشت و كار از نكوترين كار است
هست بهرش محيط زيست عزيز
نزد او دين بود همان وجدان
اين دو بايد ز هم جدا باشد
صلح و آرامش آرمان ويست
جنگ و كين و خشونت و كشتار
ليك پيش تهاجم دشمن
دو نماد است كز نخستين دم
آن دو گوهر كه نيكي و بدي است
به كه هر كس كند نكوكاري
اولين ريشهي حقوق بشر
همه كس نزد او بود يكسان
آن كسي هست نزد او برتر
زن و مرد و نژاد و كشور و دين
گر از او راه زندگي خواهي
جهل و ناداني است ريشهي شر
راه زرتشت جاوداني هست
/ |