زنگ قرون       

 

گر مرد مي‌باشد پدر، زن هست مادر
هم‌ريشه و هم‌زاد و هم‌بنياد بودند
تبعيض بين اين دو، اين سان شد پديدار
مرد است چون يك نيمه، زن نيم دگر هست
بهر چه با مردان برابر نيست اي مرد؟
تبعيض‌ها هر دم خلد چون خار بر جان
ديگر نشايد حق زن را كرد پامال
در راه خود شايستگي‌ها امتحان داد
بهر چه حق مادري ناباورت هست؟
در زندگاني زن نگهدار تو باشد
پاس حقوقش را به نام حق نگهدار
زن با تو مي‌خواهد شود حقش برابر
هرگز نباشد شان مردان زن ستيزي
خواهد حقوقش هم شود با مرد يكسان
با روزگار نو ز جان همره شو اي مرد
با ديد نو دارد حساب بيش و كم را
هان سلطه‌خواهي را ز سر بايد برون كرد
دنيا مساوات بشر را مي‌ستايد
بايد حقوق مرد و زن گردد برابر
علم و خرد سرمايه نام‌‌آوري هست
از بهر مردم هست آن كس رهنمون‌تر
خود برتري و خوستايي را فروهل!
با سرفرازي بگذران اين آزمون را
              
                                          
/

 

در آفرينش مرد و زن هستند همسر
از روز خلقت مرد و زن همزاد بودند
با قدرت بازو و تن شد مرد سالار
اي مرد اگر هستي بشر زن هم بشر هست
انديشه كن زن از تو كمتر نيست اي مرد
تبعيض بين مرد و زن باشد فراوان
اكنون دگرگون شد زمان و حال و احوال
پيوسته زن شايستگي از خود نشان داد
چشم دلت را باز كن زن مادرت هست
زن مام و دخت و همسر و يار تو باشد
تبعيض را هرگز نباشد زن سزاوار!
با جان و دل برخيز و زن را باش ياور
اي مرد تا كي از حقيقت مي‌گريزي؟
بانوي ايران همچو مردانست انسان
فرياد حق‌خواهي زن را بشنو اي مرد
قرني كه بنهاديم ما در آن قدم را
زن نيست مملوك تو چون اشياء اي مرد
اين سلطه‌خواهي‌ها در اين دوران نشايد
با زور بازو اين زمان كس نيست برتر
اكنون دل‌‌‌آگاهي و دانش برتري هست
هر كس كه سود و خدمتش باشد فزون‌تر
اي مرد بنگر بر زمان با ديده دل
از جان ايران پاك كن زنگ قرون را
                                                          /