|
از دور روزگار مبادا تورا گزند
پيدايشت فراتر از انديشه و خيال
گِل نيستي، تو خود هنري زادهي دِلي
دارد دفينه تو بر اين خود، اشارهها
زيرا تويي نشانگر بگذشتههاي دور
تاراج شد به دست گروهي سياهكار
يغما برفت بس گهر شايگان تو
اين كار داشت بهر وطن درد و رنج و غم
آن گنج يادگار كهنسال ملت است
ميراث و، ارث ملي ايران شود تباه
بدتر از آن چو با وطن خويش دشمنند
دزدي كه مال ميبرد از مام خويشتن
تا خويش را كنند از آن ماجرا رها
اهريمن است همدل و همراه و يارشان
آثاري از دفاين ايران ربودهاند
از گنج نادري به خدا بيشتر بدند
بايد نشان دهد از خويشتن توان
آثار باستاني ما نيست در خطر
لب را گزيد به افسوس روزگار
/ |
|
جيرفت
ديرپاي و كهنسال و سالمند
مهد تمدني كهني، پيرو ديرسال
ديرينتر از تمدن ايلام و بابلي
عمري دراز داري و بيش از هزارهها
آثار باستانيت آرد بسي غرور
دردا، كنون شماري از آثار بيشمار
يا زيدهاند دست به گنج گران تو
آن را فروختند سپس با بهاي كم
مسئول كار حافظ اموال ملت است
مسئول كوتهي چو كند اي دريغ و آه
غارتگران ديو صفت همچو رهزنند
رهزن برد ز مال كسان، اين يك، از وطن
آن را به خارجي بفروشند كمبها
نفرين و ننگ باد بر اينان و كارشان
اين رهزنان كه رهزن تاريخ بودهاند
آنها شناسنامهي اين بوم و بر بُدند
مسئول حفظ اثرهاي باستان
كوته شود چو دست چپاولگران، دگر
دردا زغارت آثار اين ديار
/ |