|
كه در خون و رگش عشق وطن بود
به فرهنگ نياكان بود پابند
فروغ فر ايراني در آن بود
تو گويي بود از نسل تهمتن
ز شهر پنجشير مرد پرور
دل و جان را ز مهر ميهن آكند
پس از آن عاشقي ميهن ستا بود
در اين ره قهرماني شد دل آگاه
دگر فرماندهان را رهنمون بود
نياسود آن دل آگاه دلاور
نبرد ديگري را كرد آغاز
چو او نامردمان را خصم جان بود
كه فارغ از حضور خويشتن شد
بگستردند بهرش دام ديگر
سر و جان را به راه ميهنش داد
كه آن آزاده را افكند بر خاك
فكندندش به مكر و ناروايي
شديم از يازده سپتامبر آگاه
گروه طالبان پاشيد از هم
به پيشاپيش مردان وطنخواه
بسان اختري تابنده افسرد
كنون بر خاك گورش سر نهاده
سزاي خويشتن را طالبان ديد
/ |
|
روانش
شاد «احمد شاه مسعود»
نسب بردي ز تاجيكان فرمند
تبارش از تبار مهتران بود
تمام عمر او شد صرف ميهن
چو بود آن آريامرد دلاور
به خوي آريايي بود پابند
دلش آكنده از ياد خدا بود
برفت از نوجواني چون در اين راه
بهين فرمانده جنگ آزمون بود
براي كسب آزادي كشور
از آن پس، آن عقاب تيز پرواز
نبردش با گروه طالبان بود
چنان سرگرم در كار وطن شد
گروه طالبان جهل پرور
سرانجام آن دلير عاشق و راد
تفو بادا بر آن ابليس ناپاك
دريغ از آنكه در مرز رهايي
دو روز از مرگ او چون رفت، ناگاه
پس از آن چون دو مه بگذشت از آن غم
كنون خاليست جاي آن دل آگاه
دريغ از آن كه آن فرمانده گرد
ابر مردي دل آگاه و نژاده
اگر او خفت، خون او نخوابيد
/ |