|
چون شكوه سحر دلاويز است
بر چنين فرّ جاودانه درود
عشق و مهر و اميد و شور بود
هم خودآگاه، هم جهان نگر است
شور بخشد بجان ايراني
اين سه همواره در نهادش هست
گرچه گهگاه پرتو افشان نيست
ليك هرگز جدا نگشت از آن
بوده در هر زمانه ايرانساز
باز هم كرده پرتو افشاني
تيرگي را زدايد از ايران
هست اوج كمال و زيبايي
پرتو روح آريايي هست
فرّ ايران بهتر از جان را
/ |
|
فرّ ايران ستايش انگيز
است
از ازل بود و هست و خواهد بود
فرّ ايران فروغ و نور بود
آرمانش سعادت بشر است
اين كهن آرمان ايراني
مهر و داد و خرد مرادش هست
هيچگه فر جدا از ايران نيست
گاهگاهي اگر كه شد پنهان
فرّ ايران به روزگار دراز
در شب سرد و تار و توفاني
فرّ ايران چو هست جاويدان
اين بهين بخشش اهورايي
چونكه آن داده خدايي هست
ميستاييم فر ايران را
/ |