فَرَوهَر

 

بند بندش حكمت و اندرز و پند
چون چراغي، رهنماي جان ماست
از خدا چون هست، زي او مي‌رود
شد نماد ملي ايرانيان
شهريار بخرد و با فرّ و هوش
بارها و بارها و بارها
مي‌نمايد آفرينش را بيان
هيچ‌كس را نيست آگاهي بر آن
مظهر پرواز انسان تا كمال
آن رهي تا اوج انسانيّت است
آن سه اصل نيك و بيتاي جهان
ره به عرش كبريايي باز كرد
نيك و بد را مي‌دهد بر ما نشان
بر دو اصل نيك و بد شد استوار
كز بدي باشد نهاد و مايه‌اش
آن سه بد، كي در خور بخرد بود؟
پاي بر فرق سه اصل بد بزن
زانكه هستي باشد انسان محورش
هست در دستش نمادي، حلقه وار
حلقه پيمان انسان، با خداست
با بدي پيوسته در پيكار باش
راست سوي پيش، امّا بر فراز
آن نظام عالم از سوي خداست
با اساس آفرينش دشمن است
در جهان يك راه، آن هم راستي است
راستي باشد درستي در جهان
                                                  
/

 

فروهر نقشي است، زيبا و سپند
آن نماد پرتو نور خداست
بعد مرگ ما، به مينو مي‌رود
اين كهن نقش سپند باستان
فروهر از روزگار داريوش
نقش شد بر سنگ بنوشتارها
حلقه گردي كه دارد در ميان
يعني از آغاز و انجام جهان
در دو سوي دايره باشد دو بال
روي هر بالي، سه شهپر نقش بست
يعني انسان با سه اصل جاودان
مي‌تواند تا فلك پرواز كرد
هست نقشي از دو چنبر زير آن
گويدت هستي خود از آغاز كار
باز بنگر بر سه زيرين پايه‌اش
آن سه فكر و گفت و كار بد بود
يعني اينها را بران از خويشتن
نقش پير رهنموني بر سرش
پير بخرد، آزموده باوقار
آن نماد نيكي و مهر و وفاست
گويدت با مهر و نيكي يار باش
هست دست ديگر آن پير راز
يعني انسان راستي راه اشاست
كژي و ناراستي بنيان كن است
راستي خصم دروغ و كاستي است
خلقت عالم بود بي‌شك بر آن
                                                     /