|
فرار از حقيقت مبرهن بود
دريغا حقيقت بگردد زبون
سراسر غرضورزي و نادرست
نمودند تاريخ را، داستان
نبردي نشان داده شد، نادرست
غرض آفريني بود آشكار
سپس ارج يونان فراهم شود
كه خاري به چشم انيران بود
نشان داده شد خودسري بدگرا
نمودار گرديد بي فرّ و هوش
كه او را به زير آورند از فراز
در آن فيلم شد خام و گم كرده راه
كه تاريخ ما را دهد زان، خبر
از ايران زني ناو سالار بود
بسي بخردان گشته فرمانبرش
زنان خوار بودند چون بردگان
به سر برده با رنج و غم زندگي
به يونان و اسپارت داده بها
كند جلوه فرهنگ يونانيان
هدف اين كه فرهنگ از آنجا بود
اروپا بود مهد فرهنگ و فرّ
خودت باقي داستان را بخوان
سپس نوبت شاه شاهان رسد
بهين شهرياران با فرّ و هوش
چو منظور تحقير ايران بود
ز يونان بر آرد به ناگاه سر
ز فرهنگ ما غرب ناراضي است
به تحريف تاريخ پرداختند
تجاوز به فرّ گرانسنگ ماست
ز خاك اروپا بشد آشكار
ندانسته يا با تباني و كين
بسي افترا نيز بر آن زدند
غرضورزي انگيزه آن بود
بگردد از آن نادرستي خجل
در آن جاي فرهنگ خالي بود
/ |
|
قلم گر كه در دست دشمن
بود
غرض هر زماني كه شد رهنمون
چنانفيلمسيصدكهفيلمياستسُست
در اين فيلم افسوس ناراستان
از ايران و يونان ز گاه نخست
در آن رويداد از كهن روزگار
كه فرهنگ ما شهرتش كم شود
چو گهوار فرهنگ ايران بود
خشايارشاه، شاه فرمانروا
همان پور ايرانفرّ داريوش
سيه چهرهاي زشت و همجنسباز
نظامي و سرباز ايران سپاه
كنون بشنو از رويدادي دگر
ميان دو كشور چو پيكار بود
كه بود «آرتميس» نام نامآورش
به يونان در آن عهد و در آن زمان
بسي مردها نيز در بردگي
در آن فيلم كم مايه و ناروا
كه فرهنگ ايران ببيند زيان
چو يونان ز خاك اروپا بود
تمدن اگر باشد از باختر
ز يونان تمدن بيابد جهان
خشايارشه چون ز ميدان رود
يكي كورش و ديگري داريوش
خشايارشه، پور آنان بود
گمانم پس از آن حقوق بشر
نه اين هاي و هو آخرين بازي است
كسانيكه اين فيلم را ساختند
دريغا هدف نقض فرهنگ ماست
كه گويند فرهنگ از آغاز كار
كنون فيلمسازان سيصد، يقين
به تاريخ و فرهنگ بهتان زدند
كز آن نادرستي نمايان بود
هر آن آگه راد بيدار دل
چو فيلمي سياسي و مالي بود
/ |