|
با گوش جان، فرياد ايران را شنيدم
فرياد دردآلودي از ژرفاي جان بود
بر غير رو بنمودن و از خود گريزي
اين پشت برخود كردن و بگسستن از خويش
بر گرد خوان هر انيراني نشستن
آزادگي و فر و فرهنگ كهن را
جور و ستم از جانب بيگانگان ديد
فرهنگ و تاريخ و را كمرنگ سازد؟
چشم و چراغ عالمآراي جهان بود
بايد به آگاهي شناسد راه از چاه
آن فرّ ايران آفرين آغاز گردد
بايد به ايرانباوري ايمان بياريم
كوه دماوند است جاويدان و فرمند
بنمود بر تاريخ ديرين ژاژخوايي
با فرّ ايران پور خامت را ببخشاي
كي باز دارد از فروغ و تابناكي؟
/ |
|
فرياد
ايران را به گوش جان شنيدم
فرياد ايرانخواهي نسل جوان بود
گفتا غريوان، واي از اين ايران ستيزي
دلهاي ايرانباوران را ميكند ريش
آوخ چه دردآور بود از خود گسستن
بايد كه دريابيم خويش خويشتن را
هرچند ايران بارها جور زمان ديد
اما چرا فرزند بر مادر بتازد؟
ايرانزمين مهد بسي آزادگان بود
بايد كه ايراني شود از نو خودآگاه
ايراني بخرد به خود گر بازگردد
بايد كه رو بر درگه ايران بياريم
گاهي كلاغي گر نشيند بر دماوند
مام وطن، پوري اگر با كژ گرايي
آن پور خام است وسبكانديش و خودراي
گردونه تابان خور را گرد و خاكي
/ |