|
فرزند سنگ و دامنه كوهي
افكنده اي به كوه گران، ريشه
بسيار ديرسال و كهن بيخي
در سينه خاطرات كهن داري
آيينه گذشتن ايامي
هر خانه در تو هست اتاقي چند
چندين هزاره گردش دوران را
ديوارها كدر شد و دودآلود
هرگز نكرده است تو را ويران
در پرده مانده باز بسي رازت
سنگي ولي ترانه و آهنگي
از رفتههاي دور نشان هستي
پيوند دير پاي دو خويشاوند
آيد به يادم از هنر فرهاد
وز عاشقي كه كرد فدا جان را
با سختي و صلابت پولادي
زير و بم زمانه نيفكندت
گوياي ديرسالي كرماني
/ |
|
ميمند كوه زاد چه نستوهي
مام تو كوه بود و پدر تيشه
روشنگر سپيده تاريخي
خاموشي و هزار سخن داري
ياد آور تمدن عيلامي
اي روستاي پير و كهن ميمند
ديدي هزارههاي فراوان را
از آتش زمان نشسته به رويت دود
باران و سيل و زلزله و توفان
روشن نگشته بر كسي آغازت
سر تا به سر اگر چه همه سنگي
آهنگ و شعر پير زمان هستي
با شهر بابك است تو را پيوند
ميمند هر زمان ز تو آرم ياد
از بيستون كه تيشه بكند آن را
نقش آفرين تيشه فرهادي
چون سخت هست ريشه و پيوندت
پيري و باز به سر پيماني
/ |