|
به پاسارگاد فلك آستان
كه در خاك آن مهر، بنهفته چهر
به دوران كورش، شه نيك بخت
نمادي از ايران يزدانفر است
به حرمت فكند او نطر سوي آن
كه نامش بود مايه افتخار
بود لوح او، فخر ايران زمين
نمايانگر فرّه ايزديست
ز كورش بود، بخردي دادگر
به ايران شد اجرا در آن روزگار
بود روح فرهنگ ايران در آن
نشاني ز ميراث فرهنگي است
دريغا كه ويران شود آن تماد
نهانست آنجا ز ديرين زمان
بود دشت مرغاب هم در برش
كه تنگ «بلاغي» بود نام آن
چه دُردانهها كز كف ما شود
اثرهاي نابش بگردد خراب
شود همچنان ارگ بم، تارومار
رود از كف آثار پاسارگاد
از آن روزگاران بود يادگار
كه ميراث فرهنگي عالم است
هم آن را از آثار نامي شمرد
بود جزو ميراث نوع بشر
سپس هست ميدان نقش جهان
كه ناگه فرو رفت در كام غم
ز دور زمانه گزندش مباد
كه آتشگهي بود در شهر شيز
كه بر افتخاري چنين يافت دست
كهن سنگ بنوشته بيستون
از اينها بود وامدارش جهان
نشان شكوه جبّلي ما
بود افتخاري براي جهان
مبادا چنان ارگ، پاسارگاد
شود محو از صفحه روزگار
در اينجاست تخريب با دست خويش
خرد ورزي و مهر را پيشه كرد
كه حفظش كند، به ز آب حيات
فرازي از ايرانشناسي بود
چنان ارگ ويرانه، پاسارگاد
/ |
|
درودي
فرستم ز ژرفاي جان
به گهواره نيكي و داد و مهر
بشد آن گرامي مكان، پايتخت
ز تخت جم آنجا قديميتر است
بشد خم سكندر فراروي آن
غنوده در آن كورش نامدار
اَبر مرد و آزادهاي راستين
چنان لوحهاي تا ابد سرمديست
نخستين پيام حقوق بشر
به گيتي اگر شد كنون راهكار
بر آن جاودان هست چشم جهان
نه آن جايگه مظهري سنگي است
خطر گر كند رو به پاسارگاد
اثرهاي ديرينه از باستان
كهن مرو دشت است در خاورش
كنارش بود تنگهاي ديرمان
اگر سد سيوند بر پا شود
كهن تنگهاش ميرود زير آب
دريغا كه گهواره افتخار
خداي جهاندار هرگز مباد
كه بر جاي ماندست زان روزگار
مپندار ارج و بهايش كم است
چو «يونسكو» آن را گرامي شمرد
در ايران زمين تا كنون هشت اثر
يكي تخت جم، ديگري شوش دان
چهارم بود پهنه ارگ بم
بود پنجمين جاي پاسارگاد
ششم هست آذرگشسب عزيز
دگر گنبد شهر سلطانيهست
بود هشتمين جايگه تاكنون
از اينهاست روح وطن پر توان
همينهاست ميراث ملي ما
نه تنهاست ميراث ايرانيان
اگر ارگ بم شد به يك دم به باد
دريغا اگر آن نيا يادگار
چو ارگ از زمين لرزهاي شد پريش
ببايد در اين باره انديشه كرد
ببايد بيابيم راه نجات
چو آنجا نمادي حماسي بود
مبادا مبادا مبادا مباد
/ |