|
بهاي آن دريغا هست بسيار
به همراه سياست آمد از در
طلاي قيرگون كار آفرين گشت
در اركان سياست شد نمودار
بشد وارد سياست از در نفت
بخوابيدند گِردش همچو ماران
از آن پس نفت شد نيكوتر از گنج
بلاي مردم آزاده گرديد
شريك نفت كشورهاي ديگر
شده هم سلطهگستر هم توانا
كنند آنان دخالت در سياست
بود نبض سياست در كف آن
به آساني به رُست اين بذر و دانه
جهان خسته دل پابست نفت است
به دلخواه خود آن را رهنمونست
بسي دوران بلاي جان ما هست
بگيرد در عمل دستور و فرمان
به غير از راه خود راهي نپويد
كه تا سودي فزونتر در كف آرند
چو حرفش، حرف اول در جهانست
در آن تغيير ، سود خويش ديدند
چو نبضش هست دست هفت خواهر
بلي نفت است دكان سياست
كه قدرتها از آن ناگاه بشكست
بود بي گفتوگو افزونتر از خون
ز عمق سينهها آرد برون تفت
چو آنان سود جويان جهانند
اگر شد آن حكومت نابفرمان
بود پا بسته با زرهاي نفتي
چو دارد با سياست سخت پيمان
كه در پيشش جهاني كرده تمكين
شده ركني از اركان سياست
بشر را در پي خود ميدواند
/ |
|
بود نوعي انرژي نفت
زنهار
ز قرن نوزده اين قيرگون زر
زمان اندكي از آن چو بگذشت
ز قرن بيست نفت تيره و تار
سياست گشت روي محور نفت
از آن دوران دريغا نفت خواران
براي نفتخواران بي غم و رنج
«بريتيش پتروليوم» زاده گرديد
تولد يافت از آن، هفت خواهر
كنون آن هفت كمپاني به دنيا
پي اعمال قدرت بر سياست
سياست بسته چون با نفت پيمان
بهويژه در همه شرق ميانه
سياست اين زمان در دست نفت است
كه در جسم سياست همچو خونست
كه ايران نيك با آن آشنا هست
به هر تقدير ابرقدرت از آنان
دريغا هفت خواهر سود جويند
گلوي مردمان را ميفشارند
در آن روح جهانخواري نهانست
رياستهاي جمهور آفريدند
شده نفت اين زمان با زر برابر
بود نفت اين زمان زان سياست
چه كارتلهاي نفتي در جهان هست
به هر صورت بهاي نفت اكنون
در آينده بهاي فاحش نفت
وليكن هفت خواهر شادمانند
حكومتها بگردد ساقط از آن
حكومتها به كشورهاي نفتي
در عالم حرف اول را زند آن
بود فرزند آن هم نفت و بنزين
نهاده پا به ميدان سياست
سياست را به هر سو ميكشاند
/ |