|
به شهنامه، تاريخ ايران زمين:
نژادي پديد آيد اندر ميان»
سخنها به كردار بازي بود»
سر از خواب بردار و ايران نگر!
كز آنان وطن شد به رنج و ستوه
به فرهنگ و تاريخ خود پاي بست
به آن قدرت و سلطه پيوستهاند
در اين ره بود خادم و كاسه ليس
در اين راه سرگرم بازي بود
ندارند مهري به ايران زمين
كه در بين مردم زبانزد شوند
گروه دگر از جهان بيخبر
در اين روزگاران اندوهبار
كه بار و برش بهر ايران غم است
دريغا دريغا ز ما و مني
چو با هم شود، هست مشت گران
كه آزاد گرديم از ما و من
شود با خودش بيشتر آشنا
كجا فكر سود انيراني است؟
بسي خفته بيدار بايد كنيم
وطن را بدان مادر خويشتن
وطن را بدان مادر مادران
به راه وطن، جان پشيزي بود
/ |
|
چنين
گفت فردوسي ژرف بين
«از ايران و از ترك و از تازيان
«نه ايران، نه ترك و نه تازي بود
كنون اي بهين شاعر نامور
ببين در ديارت بود بس گروه
گروهي وطنخواه و ايران پرست
گروهي به آمريك دل بستهاند
گروه دگر حامي انگليس
گروهي هوادار تازي بود
گروهي طرفدار روسند و چين
گروهي به هر جانبي بگرَوند
گروهي هوادار مالند و زر
دريغا در اين روزگاران تار
عقايد چنان در هم و بر هم است
دريغا دريغ از جدا افكني
يك انگشت را نيست تاب و توان
به راه وطن باش اي هم وطن
چو ايراني از ما و من شد رها
هر آن كس در او خون ايراني است
به سود وطن كار بايد كنيم
به ايران بينديش اي هم وطن
فزونتر ز مادر وطن را بدان
گراميتر از آن نه چيزي بود
/ |