|
خوش آن كسان كه شدند آشناي آزادي
طنين روحنواز و نواي آزادي
بباختند سر خود براي آزادي
هميشه اهل خرد شد فداي آزادي
بيايد از همه سو واي واي آزادي
خلد چو خار مغيلان به پاي آزادي
نهاده پاي به راه فناي آزادي
نموده بر تن و پيكر رداي آزادي
ستاده خنده به لب در رثاي آزادي
شدند مردم دانا فداي آزادي
گرانتر است ز گوهر بهاي آزادي
بود خداي دو عالم خداي آزادي
/ |
|
روانه هست بشر در قفاي
آزادي
هزار بار بود خوشتر از نواي هزار
چه بخردان كه بدادند در ره آن جان
دريغ در رهش آزادگان فدا گشتند
ز بس كه گسترهي زور و جور افزون گشت
چهظلمو زور و خشونت، چهسلطه و تبعيض
بسي ز مدعيان حكومت قانون
به هر كجاي جهان بس نماد استبداد
كسيكه با سخن از مردمي كند تحسين
جهانيان، بشريت رهين آزاديست
بها و قيمت آزادي از گهر بيش است
ثنا و شكر روا نيست جز براي خدا
/ |