براي جشن عروسي دخترم ويدا (1)

 

يك عمر دل به مهر تو آكندم
خوب و عزيز هستي و محبوبي
جشني سروربخش و همايون است
او بهر همسري تو پيمان بست
جمشيد در كنار تو شادان باد
مانند گل شكفته و زيبايي
بوسم هزار بار بر و دوشت
آن را به پيش پاي تو اندازم
با دست خويشتن نهمت بر سر
گيسو و چهره‌ي تو بيارايند
جمشيد مهربان همه جا با توست
قلبش هميشه جاي تو خواهد بود
كوشي هميشه در ره پيمانت
يكرنگي و صفا و وفا داري
راضي به بيش و هم كم يكديگر
پوييد راه نيك اهورايي
آري خدا به غير نكويي چيست؟
از آستان عشق نگردد باز
در طول عمر باشدتان رهبر
شادي هميشه در برتان بادا
                                                  
/

 

ويداي خوب، دختر دلبندم
از بهر من تو همچو گلي خوبي
امشب شبي مبارك و ميمون است
آري عروسي تو و جمشيد است
پيوندتان به نيكي خوش پاياد
در چشم من عروس دلارايي
خواهم كشم به سينه و آغوشت
خواهم كه شهر را همه گل سازم
خواهم كه تاجي از زر و از گوهر
خواهم مه و ستاره فرود آيند
دل گويدم كه لطف خدا با توست
او يار باوفاي تو خواهد بود
دانم تو نيز با دل و با جانت
پيمان عشق و همدلي و ياري
انباز شادي و غم يكديگر
پا را نهيد در ره مزدايي
راه خدا به جز ره نيكي نيست
هر كس كه با سه نيك شود دمساز
اميد آن‌كه اين سه بهين گوهر
دادار پاك ياورتان بادا
                                                  
/

1- در سال 1361 پس از جنگ ايران و عراق، اجازه خروج پدر و مادراني كه فرزندشان در خارج مشغول تحصيل بود داده شد من نيز آن سال براي شركت در عروسي دو دخترم به آمريكا رفتم. عروسي ويدا و جمشيد در اول آبان 1361 با حضور عده‌اي از دوستان و بستگان در لوس‌آنجلس برگزار شد. همان‌طور كه در شعر گفته شده دو پدر و يك مادر در اين جشن جايشان خالي بود.